حاكميت دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٣
شاهد تاريخى بر اين حقيقتند كه انتخاب زمامدار سياسى براى اجراى قوانين اسلامى تنها به ابتكار خود مردم صورت گرفته و از حوزه وحى بيرون بوده است. يك بررسى نه چندان عميق به صراحت نشان مىدهد كه زمامدارى سياسى رسول اكرم صلى الله عليه و آله نه جزء مأموريتهاى پيامبرى پيامبر صلى الله عليه و آله بوده، و نه از نهادهاى امامت على عليه السلام به شمار مىآمده است. هم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پيش از بيعت براى زمامدارى، پيامبر خدا بوده است، و هم على بن ابيطالب عليه السلام قبل از انتخاب به عنوان رهبر سياسى مقام والا و الهى امامت را حائز بوده، و هر دو، از سوى خدا راهنماى امت اسلام به شمار مىرفتند.
اين شرايط سياسى روزمره زمان و مكان بود كه مردم را به راهنمايى عقل عملىشان وادار به اين ابتكار شايسته نموده، و شخص پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را براى تشكيل حكومت ايدهآلى برگزيدند، و پس از انجام اين گزينش مردمى، خداوند اين عمل شايسته و پسنديده مردم را مورد توشيح و رضامندى قرار داده، و فرمود:
«لَقَدْ رَضِىَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنينَ اذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ» «١» خداوند از مؤمنان كه زير درخت با تو پيمان بستند خشنود شد.
زيرا صريح اين آيه شريفه بر اين نكته دلالت دارد كه بيعت به فرمان و ابتكار الهى نبوده، اما پس از انجام آن مورد رضايت و خشنودى پروردگار واقع شده است. «٢» در اين نظريه دو مطلب عمده ادعا شده است: يكى اين كه تشكيل حكومت اسلامى توسط پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و على عليه السلام جزو برنامه دينى و رسالت الهى آنان نبوده، بلكه صرفاً اقدامى مردمى و برخاسته از ابتكار شايسته آنان بوده است! ديگر، اين كه خداوند بعداً آن را تأييد و توشيح كرده است.
پيش از پرداختن به پاسخ اين دو مطلب، دو نكته را يادآور مىشويم: يكى اينكه نويسنده در اين ادّعا به كارآيى قوانين اسلام براى پاسخگويى به نيازهاى بشر و تشكيل