حاكميت دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٢
قيصر را به قيصر دهيد» «١» بىشك منظور حضرت عيسى آن نبود كه قيصر ظالم و سفاك بر حق است و حكومتش شرعى و الهى مىباشد. احاديث مربوط به امامت و خلافت و يا بيعت كه بر وفاى به عهد با كفار دلالت دارند نيز از اين مقولهاند، يعنى كه هيچكدام بر مشروعيت حكومت كفر دلالت ندارند. «٢» او از جمله مىگويد: «چگونه ممكن است امر به اطاعت از زمامداران و حكام در آيه:
«اطيعُوا اللَّهَ وَ اطيعُوا الرَّسُولَ وَ اولِى الْامْرِ مِنْكُمْ» «٣» از خدا و رسول او، و اولىالامر از خودتان اطاعت كنيد، بيانگر مشروعيت كار خلفاى ظالم و حكام سفّاك باشد؟» «٤» از مجموع سخنان آقاى على عبدالرزاق در كتاب مزبور دو مطلب بدست مىآيد:
يكى تلاش او در رد و نفى ادله اثبات مشروعيت سياست و حكومت در اسلام و قرآن، كه پاسخ اين سخن ايشان و سخن همه مخالفان حكومت و سياست در اسلام را در بخش اثبات مشروعيت حكومت و سياست در اسلام خواهيم آورد.
ديگر، انگيزهها و يا زمينههايى كه او را واداشت تا به عنوان يك متفكّر مسلمان انديشه سياسى اسلام را كه به طور گسترده و آشكار در جاى جاى متون اسلامى از قرآن و سنت، و نيز عملكرد شخص رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مشهود است، مورد نفى و انكار قرار دهد.
در اين رابطه بايد گفت با توجه به شواهد تاريخى- سياسى كه او در كتاب خود مىآورد، يعنى سياستمداران زورگو و حكام و خلفاى جور و ستمگرى كه به نام و عنوان «خليفة رسولالله»، «اميرالمؤمنين» و مانند آن بر كرسى حكومت غاصبانه تكيه مىزدند، و هر نوع جنايت، ظلم، فساد و مردمآزارى را تحت اين عناوين به ظاهر ارزشى و زير پوششى از رياكارى و عوامفريبى مرتكب مىشدند، به نظر مىرسد نظريه آقاى على