حاكميت دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٣
نظرات اصولى امام راحل (ره) كه در كتاب گرانسنگ «الرسائل» آمده است نشأت گرفته از ديدگاه وسيع ايشان در مسأله زعامت و ولايت فقيه است. شؤونى كه فقيه واجد شرايط رهبرى به عهده دارد تنها منصب افتا و بيان احكام نيست. فقيه جامع شرايط بايد اساس حكومتى را بنا گذارد كه تمامى شؤون فردى و اجتماعى جوامع بشرى را در بر گيرد و براى حل معضلات زندگى انسانها كارساز باشد. اگر فقه جنبه كاربردى پيدا كند و اجتهاد به عينيت برسد و تمامى زواياى زندگى فرد و جامعه را تحت پوشش بگيرد، آنگاه است كه تئورى واقعى و كامل اداره زندگى انسان برآمده از فقهى كه حضرت امام (ره) تعريف كرده است، تحقق مىيابد. ترس استكبار و دشمنان دين نيز از تحقق يافتن همين موضوع است:
«هدف اساسى اين است كه ما چگونه مى خواهيم اصول محكم فقه را در عمل فرد و جامعه پياده كنيم و بتوانيم براى معضلات جواب داده باشيم و همه ترس استكبار از همين مسأله است كه فقه و اجتهاد جنبه عينى و عملى پيدا كند.» «١» معرفت اجتهادى از دين، معرفتى دينى است نه بشرى! اجتهاد، كوشش روشمندانه اى است براى بدست آوردن احكام دينى از منابع اصلى آن؛ كتاب، سنت و عقل. «٢» نتيجه اين معرفت دينى هم براى خود مجتهد حجت شرعى است و هم براى مقلّدان او.
مفهوم حجيت استنباط فقيه اين است كه عمل برطبق آن برخودش و مقلدانش واجب و ترك آن حرام و معصيت است؛ عمل انجام شده بر طبق نظر مجتهدان، مورد قبول درگاه خداوند متعال و موجب پاداش اخروى و رسيدن به كمال و تعالى روحى و معنوى است. زيرا چنانكه در جاى خود ثابت شده، معرفت روشمندانه و اجتهادى از دين از سوى پيشوايان معصوم عليهم السلام مورد تأييد قرار گرفته، و به عنوان معرفتى دينى- نه معرفتى