اخلاق در کلام معصومین - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٢٨٠ - آزمايش مدّعيان امامت
الْعِبَادَة؛َ فَكَانَ لَا يَرَاهُ أَحَدٌ يَتَكَلَّمُ بَعْدَ ذَلِكَ.١
آن مرد به دين خود علاقه داشت و پيوسته به امام كاظم٧ توجّه مي کرد. روزى آن حضرت به مزرعۀ خود مىرفت. در بين راه خدمت ايشان رسيد و عرض كرد: قربانت شوم، من در برابر خدا دامن شما را مىگيرم. مرا به معرفت راهنمائى كن. گويد: امام٧ او را از مقام امير المؤمنين٧ و آنچه بعد از رسول خدا [ پيش آمد مطلع كرد و كار آن دو مرد را (ابو بكر و عمر) به او توضيح داد و او هم پذيرفت. سپس عرض كرد: بعد از امير المؤمنين٧ امام بر حق كه بود؟ فرمود: حسن٧ سپس حسين٧ تا به خودش رسيد و ديگر چيزي نفرمود. گويد: به آن حضرت عرض كرد: قربانت شوم، امروز امام برحق كيست؟ فرمود: اگر به تو بگويم مىپذيرى؟ عرض كرد: قربانت شوم،آرى. فرمود: منم آن امام برحق. گفت: دليلى براى من بياوريد. فرمود: برو نزد اين درخت، و با دست خود اشاره به درخت خار مغيلان كرد، و به او بگو: موسى بن جعفر٧ به تو مىگويد: نزد من بيا. گويد: من نزد آن درخت رفتم و به چشم خود ديدم زمين را مىشكافد و مىآيد تا برابر آن حضرت ايستاد؛ و سپس به او اشارتى كرد و برگشت. گويد: اعتراف به امامت آن حضرت كرد و دم فروبست و به عبادت پرداخت و ديگر كسى نديد كه سخنى گويد.
[١] كافي (اسلاميه)، ج١، ص ٣٥٢