أجوبة المسائل، پاسخ به جديدترين استفتاءات - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٤٨٢ - احكام قضا
دادگاههاى اسلامى محاكمه گردند و يا به ملّت خود آنها تحويل شوند تا طبق قوانين خودشان محاكمه گردند و لذا اجراء مجازات در كشور خودشان مانع ندارد.
ج ٥- تفاوت ندارد.
ج ٦- تفاوت ندارد.
س ٥- با توجّه به اصل ١٦٧ قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران قاضى مكلّف است طبق قانون عمل كند نه بر مبناى اجتهاد شخصى و از طرفى قضات مأذون فعلى در واقع قاضى شرع مذكور در فقه نبوده و تقريباً كار قضائى حالت كارشناسى داشته و از باب تطبيق موضوع بر قوانين مقرّره مىباشد و با پيشرفت روزافزون حضور زنان در مسائل و علوم مختلف، از جمله حقوق به عنوان ابزار اساسى در مسائل قضائى كنونى، بفرمائيد:
الف- آيا در نظام قضائى موجود، ذكوريّت شرط لازم براى تصدّى امر قضا مىباشد؟
ب- آيا زنان مىتوانند به عنوان قاضى تحكيم عهدهدار فصل خصومت شوند؟
ج- با توجّه به اينكه امروزه غالباً رسيدگى به دعاوى دو مرحلهاى است (مرحله بدوى و تجديد نظر) و در مرحله بدوى، قاضى اصدار حكم مىكند به خلاف مرحله تجديد نظر كه در بسيارى موارد صرفاً كار آنها رسيدگى شكلى است، يعنى بررسى حكم صادره از لحاظ مطابقت و يا عدم مطابقت با قانون موضوعه، در اين صورت آيا زنان مىتوانند به عنوان قاضى تجديد نظر انجام وظيفه نمايند؟
د- با توجّه به اينكه در احكام قابل تجديد نظر، رأى قاضى در دادگاه بدوى قطعى نيست و در صورت اعتراض هر يك از طرفين، دادگاه تجديد نظر نيز بايد رأى صادره را از لحاظ شكلى و در مواردى از لحاظ ماهوى رسيدگى كند، آيا در اينگونه موارد مىتوان از زنان در دادگاه بدوى به عنوان قاضى استفاده كرد؟
ه- اگر ذكوريّت در قضا شرط باشد با توجّه به اينكه در مسائل اختصاصى زنان شهادت آنان معتبر بوده و قاضى نيز بر اين اساس حكم مىدهد، آيا مىتوان گفت زنان در اين موارد حقّ قضا دارند؟
ج ٥- آنچه از لسان اخبار و اجماع منقول و محصّل به دست مىآيد عبارت است از اينكه: تصدّى امور قضا اختصاص به رجال دارد و لذا فروعى كه ذكر شده هيچكدام نمىتواند دليل بر جواز تصدّى زنان در امور قضا گردد و لو آنكه قضاوت به معناى صدور حكم از روى استنباطات شرعيّه نباشد.