افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٦١٠ - أمِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام «تَوحِیدُه تمِیِیزُه عن خَلقِه، و حُکمُ التّمِیِیزِ بَِینونَةُ صفةٍ لابَِینونَةُ عُزلَة»
مِیان دو گفتار:
اوّل: آنکه تمام وجودها جمِیعاً و بدون استثناء، از واجب و ممکن، ذهنِی و خارجِی، که به طور قطع و ِیقِین در تشخُّصشان و تعِیّنشان با ِیکدگر متباِین بودهاند، اطلاق وجود بر آنها از باب اشتراکِ لفظِی است (که عبارت باشد از اطلاق لفظ واحد بر معانِی متکثّره و مفاهِیم متباِینهاِی که در تحت حقِیقت واحدهاِی مندرج نبوده و قدر مشترکِی جامع مِیان آنها نمِیباشد؛ همچون لفظ ”عَِین“ که استعمال مِیشود در قوّۀ باصِره و در چشمۀ آب و در طلا، تا آخر معانِی کثِیرۀ متباِینهاِی که دارد)؛ عکس لفظ مترادف (که در آن الفاظ بسِیارِی است براِی معناِی واحدِی) و مشترک (که عبارت است از معانِی کثِیرهاِی که لفظ واحدِی بر آنها اطلاق مِیشود).
اِین قول (ِیعنِی اشتراک لفظِی) در اطلاق لفظ وجود به مصادِیق کثِیرۀ آن، نسبت داده شده است به جمِیع مَشّائِین ِیا به اکثرشان.
دوّم: آنکه اطلاق لفظ وجود بر جمِیع اقسام آن از باب اشتراک معنوِی است. بنابراِین وجود آتش و وجود آب در باب مفاهِیم، و وجود زَِید و وجود عَمرو در باب مصادِیق، چِیز واحدِی و حقِیقت فاردِی است؛ و فقط تباِین مِیان آنها و تعدّدشان، در ماهِیّات منتزعۀ از حدود وجود و تعِیّنات قِیود است. لهذا حقِیقت وجود، از جهت آنکه وجود است، واحد است به تمام معانِی وحدت، و ما به الاشتراکشان عِین ما به الامتِیازشان مِیباشد. در اِین جمله خوب تدبّر کن تا به معناِی آن خوب نائل گردِی!
و گفتار اوّل مستلزم محذورات قطعِیّة الفساد است، و ما ِیستلزِم الفسادَ فاسِدٌ قطعًا؛ ”آنچه فساد را لازم آِید، قطعاً خودش فاسد است.“ و از جملۀ بعضِی از محاذِیر آن، لزوم عُزلت و بَِینونت مِیان وجود واجب و وجود ممکن و لزوم عدم سنخِیّت مِیان علّت و معلول است، که منتهِی به بطلان مسئلۀ توحِید از اصل و اساس آن خواهد شد.
أمِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام: «تَوحِیدُه تمِیِیزُه عن خَلقِه، و حُکمُ التّمِیِیزِ بَِینونَةُ صفةٍ لابَِینونَةُ عُزلَة»
و بدِین مهم اشاره فرموده است سِیّد الموحّدِین و إمام العرفاءِ الشّامخِین، أمِیرالمؤمنِین سلامُ الله علِیه، آنجا که مِیگوِید: