افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٨٢ - وابستگِی مِیزان تجرّد وجودِی و قرب به ذات حق، به اتقان و خلوص واردات علمِیّه و فِیوضات الهِیّه
است؛ و هرچه دورتر کمتر. در اِین راستا، به مِیزان قرب به ذات حق و مبدأِ وجود، بر جنبۀ عقلانِی و منطقِی و فلسفِی نفس ناطقۀ انسان اضافه خواهد شد و از جنبۀ تخِیّل و توهّم که زاِیِیدۀ مرتبۀ نقص و فقدان انسان است کاسته مِیشود، تا اِینکه به مرتبۀ تجرّد تام و فعلِیّت مطلقه برسد که دِیگر صدور صور خِیالِیّه و توهمِیّه از او به کلِّی منتفِی و محال خواهد شد، و فکرش و رأِی و نظرش در امور و جرِیانات شخصِیّه و اجتماعِیّه و الهِیّه، صائب و مستقِیم و متقن مِیگردد.
و بالعکس، هرچه نفس به عالم مادّه و طبع نزدِیکتر شده و توجّه بِیشترِی کند و خود را از مرتبۀ تزکِیۀ نفسانِی به دور نگه دارد، مدرکات او با غلبۀ تخِیّل و توهّم، به عالم خِیالات و توهّمات و مجازات و اعتبارات سوق داده مِیشود و بهرۀ او از مرتبۀ عقل و اتقان، کمتر مِیشود؛ و در اِین قضِیّه فرقِی بِین کوچک و بزرگ و بِیسواد و باسواد نمِیباشد. همچنانکه ِیک بچۀ خردسال در عالم کودکِی و تخِیّلات خود ممکن است صورتِی از ِیک امر غِیر واقعِی و موهوم در ذهن خود نقش بِیافرِیند و با آن سرگرم و دلخوش شود و با او صحبت و راز و نِیاز کند و عمر خود را با آن بگذراند، درحالِیکه اصلاً و ابداً بههِیچوجه براِی اِین صورت، مابإزاءِ خارجِی وجود ندارد و در خارج چِیزِی که مطابق با او باشد نمِیباشد؛ همِینطور ممکن است ِیک فرد بزرگسال نِیز درست مانند اِین کودک، در ذهن خود نقش بِیافرِیند و با تخِیّل و توهّم خود به او وجود بدهد، و همچون صورت ِیک انسان براِی او حظّ و نصِیبِی از واقعِیّت و حقِیقت بتراشد و بعد به او توجّه و اهتمام ورزد و امور خود را بر آن اساس پِیرِیزِی نماِید و دنِیا و آخرت خود را در گرو آن صورت و نقش خِیالِی قرار دهد، و بعد ببِیند عجب، چه کلاهِی بر سر خود گذاشته است و چه عمر گرانماِیهاِی را فداِی اِین نقش و صورت نموده است و چه فرصتهاِی طلاِیِی و غِیر قابل بازگشت را از کف داده است! آنگاه با دو دست بر سر خود مِیکوبد و فرِیاد (يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ)[١] سر
[١]. سوره زمر (٣٩) آِیه ٥٦.