افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٧٩ - کِیفِیّت انتساب حقِیقِی ِیک فعل هم به ذات بارِی تعالِی و هم به مُعدّات خارجِیّه
تفسِیر توحِید افعالِی مسِیر و راهِی صرِیحتر و گوِیاتر از اِین آِیات مِیتواند ارائه دهد؟[١]
در اِین آِیات به طور صرِیح و آشکار اصل فاعلِیّت در إماته را به ذات اقدس پروردگار نسبت داده و از حضرت عزرائِیل و ملائکه مقرّب به عنوان مظاهر اِین فاعلِیّت ِیاد مِیکند، چنانچه همِین نکته دربارۀ خود جناب عزرائِیل با ساِیر ملائکه صادق مِیباشد. پس در اِینجا فقط ِیک اراده و ِیک مشِیّت و ِیک خواست و ِیک علم و ِیک حِیات و ِیک قدرت و ِیک إعمال و ِیک فاعل و ِیک مرِید و ِیک مختار و ِیک مُبرِز و ِیک مُظهِر بِیش نِیست، و باقِی همه و همه ظهور او و تجلِّی او و مَظهَر او مِیباشند؛ نه اِینکه او دستور دهد و جناب عزرائِیل انجام دهد و ِیا عزرائِیل امر کند و ساِیر ملائکه به فعلِیّت برسانند، زِیرا اِین مسئله با صرِیح آِیات منافات دارد.
کِیفِیّت انتساب حقِیقِی ِیک فعل هم به ذات بارِی تعالِی و هم به مُعدّات خارجِیّه
براِی تقرِیب و تشبِیه مطلب از جهتِی مِیتوان به انتساب فعل به انسان و اعضاء و جوارح او استناد نمود؛ مثلاً در فعل و عمل خارجِی نفس مثل رؤِیت، آن که حقِیقتاً و واقعاً پدِیدۀ دِیدن به او منتسب مِیباشد خود انسان است و در اِین انتساب هِیچ شکّ و تردِیدِی راه ندارد، فلذا مِیگوِیِیم: ما دِیدِیم، و فلان کس آن چِیز را مشاهده کرد. و همِینطور در عِین انتساب اِین عمل به خود انسان و نفس او، حقِیقتاً مِیتوان اِین عمل را به چشم که عضوِی است مادِّی از اعضاِی بدن آدمِی، استناد نمود، بدون هِیچگونه مجاز و تعارف و اهمال، و واقعاً مِیگوِیِیم: چشم فلانِی نمِیبِیند و ِیا چشم من بسِیار خوب و روشن اشِیاء دور را تشخِیص مِیدهد. و در اِین انتساب بههِیچوجه مسامحه و عناِیتِی را به کار نمِیبندِیم. حتِّی اطفال که هِیچگونه آشناِیِی با طرق محاوره و کناِیات و مجازات ندارند، صراحتاً با همان فطرت دستنخوردۀ خوِیش به اِیراد اِینگونه تعابِیر مبادرت مِیورزند. همِینطور انتساب اِین فعل است به اعصاب مغز و سلولهاِی بِیناِیِی، که آن نِیز گرچه از احساس و ادراک مردم خارج است ولِی افراد
[١]. جهت اطّلاع بِیشتر بر اِینکه عمل فرشتگان قبض ارواح و ملکالموت عِین عمل خداست، رجوع شود به معاد شناسِی، ج ١، ص ٢٠١.