افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٦٩ - نقد علاّمه طباطبائِی بر فرماِیش صدرالمتألّهِین رضوان الله علِیهما، و پاسخ مصنّف به نقد اِیشان
آِیات کرِیمه قرآن مجِید و آثار وارده از حضرات معصومِین علِیهمالسّلام بدان دلالت و اشارت دارد.
نقد علاّمه طباطبائِی بر فرماِیش صدرالمتألّهِین رضوان الله علِیهما، و پاسخ مصنّف به نقد اِیشان
بر اِین اساس، نقدِی که مرحوم علاّمه طباطبائِی بر صدرالمتألّهِین ـرضوان الله علِیهماـ در تلازم بِین عشق و حِیات و شعور وارد نمودهاند، محل تأمّل و اشکال خواهد بود. مرحوم علاّمه در ذِیل کلام صدرالمتألّهِین چنِین مِیفرماِید:
لفظُ العشق بحسب العرف العامِّی إنّما ِیُستعمَل فِی التعلّق الخاصّ الکائن بِین الذَّکَر و الأُنثِی من الحِیوان، و هو حبُّ الوقاع؛ لکنّه فِی التّعارف الخاصِّی مرادف أو کالمرادف للحبّ، و هو تعلّق خاصّ من ذِی الشّعور بالجمِیل من حِیث هو جمِیل، بحِیث ِیأبِی المحبُّ مفارقةَ المحبوب إذا وجَده، و ِیمِیل إلِیه إذا فقَده. و لمّا کان کلّ جمالٍ و حسنٍ و خِیرٍ و سعادةٍ راجعةً إلِی الوجود، کرجوع مقابلاتها إلِی العدم، و کان هذا النّوع من التعلّق موجودًا بِین کلّ مرتبة من مراتب الوجود و بِین ما فوقها، و کذا بِینه و بِین نفسها و هِی متعلّقةٌ بما فوقها، و کذا بِینها و بِین کمالاتها الثّانِیة و آثارها المترتّبة علِیها؛ وجَب الحکمُ بکون الحبّ سارِیًا فِی الموجودات، سواءً قلنا بسَرَِیان الحِیاة و الشّعور فِیها أو لمنقُل.
و من هنا ِیظهَر أنّ العلمَ و الشعور خارج عن مفهوم الحبّ، و إن قلنا بتصادقهما کلِّیًّا. فقوله: «إنّ إثبات العشق فِی شِیء بدون الحِیاة و الشعور فِیه کان مجرّدَ تسمِیةٍ» لاِیخلو من نظر.[١]
ما حصل بِیان مرحوم علاّمه طباطبائِی اِین است که: هر معلولِی از حِیث معلولِیّت خود به لحاظ اتّکا و وابستگِی به علّت، داراِی صفت شوق و عشق به علّت مافوق خود است، و اِین شوق ِیک صفت نهفته ضرورِی و اجبارِی او است که او را به مرتبۀ مافوق خود که علّت است متّصل مِیسازد؛ چه اِینکه معلول داراِی شعور باشد ِیا نباشد. بنابراِین مرادف قرار دادن مفهوم حب و عشق با شعور و حِیات وجهِی نمِیتواند داشته باشد. ـانتهِی کلام مرحوم علاّمه، قدّس سرّه.
[١]. همان، ص ١٥٢، تعلِیقه.