افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٦٣٩ - نکتۀ سوّم فقِیهنماها «وحدت وجودِی» را به نجاسات افزودهاند تا خود را از مسئولِیّت برهانند
خرده مِیگِیرد و اِین از وقاِیع و پِیشآمدهاِی زشت زمانه است، باِید مقاومت نماِیِید!) اِین کارِی است که مورد پسند و خواست و ارادۀ جمِیع ملّت ماست* ما حتِّی در آخرِین ملّتِی که آمده است (ملّت مسِیح و مذهب نصارِی) نشنِیدهاِیم که مردم را به وحدت خداوند بخوانند. بنابراِین، دعوت محمّد جز بافتگِی و دروغاندازِی از نزد خودش چِیز دِیگرِی نمِیتواند بوده باشد*
آِیا وحِی و قرآن، از مِیان ما جمِیع مردمان فقط به سوِی وِی نازل گشت؟! بلکه اِین مردم کافر از نزول قرآن که ذکر من است، در رِیب و شکّ و تردِید بسر مِیبرند؛ بلکه هنوز طعم عذاب مرا نچشِیدهاند (تا بدانند که نتاِیج قول به کثرت خداِیان و تعدّد وجود و موجود و آلهه، چه بلاِی خانمانسوزِی بر سرشان آورده است؟!)»
اِین آِیات و امثال اِینها که در قرآن مجِید بسِیار است، همه دلالت دارد که إشکال مشرکِین و کافرِین بر پِیامبر و بر اسلام و قرآن، مسئلۀ توحِید بوده است و بس.
آِیا إشکال درسخواندهها و عالمانِی که به وحدت وجودِیها مِیتازند و آنان را مورد اتّهام و سرزنش و مؤاخذه قرار مِیدهند، به مثابه بلکه به عِین إشکال مشرکان و کافران به موحّدان نمِیباشد؟! آن به صورت إشکال بر توحِید وجود، و اِین به صورت اشکال بر وحدت وجود؛ آن با رَمِی به زندقه و خروج از دِین، اِین هم با رمِی به زندقه و خروج از دِین؛ آن به عنوان انحراف مردم از آِیِین، و اِین هم به عنوان ازدسترفتن عقِیدۀ عامِیانۀ عامّۀ مردم.
البتّه اسرار پِیوسته باِید حفظ شود، و مطالب عالِیۀ راقِیۀ عرفانِیّه را به هر کس نتوان گفت، و تکلّم با مردم در حدّ عقول و استعدادشان همِیشه مطلوب بلکه مأمورٌ به و فرض است؛ امّا گفتار ما با خواص است نه با عوام، با علماء است نه با جُهلاء، با اهل فهم و دراِیت و ادب و مطالعه است نه با مرد عامِیِ عارِی از همه گونۀ اِین مسائل.
ما مِیگوِیِیم: اگر بنا بشود ِیک هزار و چهار صد سال از شرِیعت توحِید محمّدِی بگذرد و باز هم عقِیدۀ ما فقط توحِید لسانِی باشد، و از اسرار و مراتب عالِیۀ توحِید فکرِی و عقلِی و قلبِی سر درنِیاورِیم و به همان ِیقِین اجمالِی قانع باشِیم، و عملاً هم بر اهل وحدت که موحّدان حقِیقِی و مسلمانان واقعِی