افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٥٢٥ - عدم امکان بِیان حقاِیق عالم تجرّد و توحِید به سبب عدم قدرت ادراک و فهم صحِیح آن براِی عوام
بلِی، اولِیاِی الهِی توان سخن با عوام را ندارند، زِیرا آنان تختهبند تخِیّلات و توهّمات هستند و ِیاراِی کشف اسرار عالم قدس را کِی توانند داشت. آنکه کلام پِیامبر و دانش او را همردِیف ابوجهل و ابوسفِیان پندارد و امام معصوم را همچون ساِیر افراد، مشحون به خطا و لغزش شمارد و کلام او را از حجِّیت ساقط کند، کجا مِیتواند همدم و هممرام و همراز با فردِی چون حضرت مولانا گردد و از شهد جام طهورش، مشام جان را معطّر و روان عطشان خود را سِیراب نماِید؛ هِیهات![١]
بارِی، عرفاِی الهِی و اولِیاء بالله خود به اِین حقِیقت معترف هستند که ادراک حقاِیق عالِی معرفتِی بسِی والاتر از معارف بشرِی، و فرهنگِی بسِیار گستردهتر و غنِیتر از فرهنگها و قاموسهاِی لغت ملل و طوائف مِیطلبد، و آن وقاِیع و حقاِیق راقِیه در قالب لغت و زبان نگنجد، چه آن لغت عربِی باشد ِیا غِیر.
|
من گنگ خواب دِیده و عالم تمام کر |
||||
|
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنِیدنش[٢] |
||||
و به قول عارف واصل و ولِیّ الهِی، حضرت ابنفارض مصرِی ـرضوان الله علِیهـ:
|
ِیقولونَ لِی صِفها
فَأنتَ بِوَصفِها |
خبِیرٌ، أجَل عندِی
بِأوصافِها عِلمٌ |
|
|
صَفاءٌ و لاماءٌ، و لطفٌ و لاهَوِی |
و نورٌ و لانارٌ، و روحٌ و لاجسمٌ[٣] |
که شرح ابِیاتش در فصول مقدّم کتاب بگذشت،[٤] آن حقِیقت کجا در قالب فرهنگها و لغتنامه درآِید و به کدام زبان و بِیانِی مِیتوان از آن سرّ مکتوم و مختوم
[١]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون محذورات اولِیاِی الهِی براِی تعدِیۀ مراد در مواجهه با عقول عوام، رجوع شود به شرح فصوص الحکم، ابنترکه، ج ٢، ص ٧٧١؛ شرح فصوص الحکم، کاشانِی، ص ٢٧٩؛ شرح منازل السائلِین، ج ١، ص ١٩٨.
[٢]. منسوب به شمس تبرِیزِی.
[٣]. دِیوان ابنفارض، قصِیدۀ مِیمِیّه، ص ١٦٦ و ١٦٧.
[٤]. فصل دوّم، ص ٢٠٣.