افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٤٨٩ - کلام شِیخ اکبر محِیِیالدِّین عربِی دربارۀ اولِیاِی کُمّل الهِی
جاحد، و هِی الطّرِیق المستقِیم إلِی کلِّ خِیر، و هِی الصّراطُ الممدودُ بِین الجنّة و النّار.[١]
«حقِیقت انسان (که همان مقام جمعِی خلِیفةاللهِی است) بزرگترِین و قوِیترِین حجّتهاِی خداوند بر خلاِیقش مِیباشد، و بالاتر از او دلِیل و راهنماِیِی به ذات مقدّسش نمِیباشد.
و اِین صورت انسانِیّت همان کتاب تکوِین است که خداوند بدون واسطه آن را با دست قدرت خود به رشتۀ تحرِیر درآورده است، و همان قامتِی است که از روِی اتقان و جامعِیّت به اِیجاد او اقدام نموده است، و در اِین صورتِ انسانِی، تمامِی حوادث و وقاِیع عالم دنِیا و آخرت (عالم مادّه و معنا) جمع گشته است، و اِین صورت حقِیقت اجمالِی لوح محفوظ مِیباشد، و اِین صورت بر هر امر غاِیبِی ناظر و شاهد است و بر هر منکرِی دلِیل و سند است و راه مستقِیم به سوِی هر خِیر و فلاح است، و پلِی است که بِین بهشت و دوزخ کشِیده شده است.»
سپس جناب شِیخ به نکتهاِی لطِیف و بدِیع اشاره مِیکند و مِیفرماِید:
و ما کلّ أحد ِیعرِف هذا و أنَّ الأمرَ علِی ذلک، إلّا آحادٌ من أهل الله؛ فإذا رأِیت من ِیعرِف ذلک فاعتَمِد علِیه، فذلک هو عِینُ صفاءٍ خُلاصةُ خاصّةِ الخاصّة من عموم أهل الله تعالِی.
فأِیُّ صاحب کشفٍ شاهَد صورةً تُلقِی إلِیه ما لمِیکن عنده من المعارف، و تُمنَحه ما لمِیکن قبل ذلک فِی ِیده؛ فتلک الصّورة عِینه لاغِیره. فمِن شجرة نفسه جَنِی ثمرةَ علمه؛ کالصّورة الظّاهرة منه فِی مقابلة الجسم الصِّیقل، لِیس غِیرَه، إلّا أنّ المحلَّ أو الحضرةَ الّتِی رأِی فِیها صورةُ نفسه تُلقِی إلِیه، تنقلِب من وجه بحقِیقة تلک الحضرة.[٢]
[١]. تفسِیر القرآن الکرِیم، ملاّ صدرا، ج ٣، ص ١٠٢؛ کلمات مکنونة، فِیض کاشانِی، ص١٥٨؛ تفسِیر المحِیط الأعظم و البحر الخضم، ج ١، ص ٢٥٤؛ ج ٢، ص ٤١٥.
[٢]. فصوص الحکم، متن، ص ٦٦.