افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٤٨٥ - مدّعاِی صاحب مقاله در کِیفِیّت تأثِیر قوّۀ خِیال پِیامبر در مسئلۀ وحِی
و مِیافزاِید که: «بلِی، در خِیال پِیامبر، فرشتگان بالدار مِینمودند، امّا اِین صورت راستِین آنان نبود؛ همچنانکه فرشتۀ نزد مرِیم و آتش نزد موسِی و موارد دِیگر.»
ِیعنِی قرآن به روشنِی مِیگوِید: (فرشتگان دو بال و سه بال و چهار بال دارند)، امّا طباطبائِی مِیگوِید: «اِین ممکن نِیست! آنها در خِیال پِیامبر دو بال و سه بال و چهار بال دارند، نه در واقع.»
و البتّه اِین فقط طباطبائِی نِیست؛ او در سنّتِی گام برمِیدارد، و از اُصولِی فلسفِی پِیروِی مِیکند، و اقتدا به فِیلسوفانِی (چون فارابِی و خواجه نصِیر) مِیبرد که جز اِین، مقتضا و منتهاِیِی ندارد.
در اِین سنّت و با اِین تفسِیر، ورود فرشته و ابلاغ وحِی و امثال آن، حوادثِی هستند که در نفس پِیغمبر رخ مِیدهند و آنگاه به زبان دِینِی و تمثِیلِی، چنان بِیان مِیشوند که گوِیِی پرندهاِی با ششصد بال نزد پِیامبر آمده و با او به عربِی سخن گفته است.
به بِیان روشنتر: از نظر صاحب المِیزان، اِینکه خدا فرموده: (فرشتگان دو بال و سه بال و چهار بال دارند) معنا و تفسِیر درستش اِین است که پِیامبر مِیگوِید: «من آنها را با دو بال و سه بال و چهار بال مِیبِینم.» و اِین چه فرقِی دارد با قول عارفان که مِیگفتند: «پِیامبر جبرائِیل را نازل مِیکرد» ِیا «جبرائِیل همان خودِ پِیامبر بود»؟
حقِیقت اِین است که: با اقتداِی به سنّت فِیلسوفان و عارفان باِید گفت که: «کار پِیامبر جز اِین نِیست: صورت افکندن بر حقاِیق بِیصورت.» و اِین تواناِیِی وِیژهاِی است که درخور پِیامبران است (عارفان و شاعران در پِی آنان مِیآِیند و مرتبۀ نازله آناناند:
|
پِیش و پس بست صف کبرِیا |
پس شعراء آمد پِیش
انبِیا) |
امّا فقط صورت بال و پرنده نِیست که مخلوق خِیال خلاق پِیامبر است؛ صورت لوح و قلم و عرش و کرسِی هم چنِین است، آنها هم حقاِیقِی بِیصورتاند که بر پِیامبر چنِین مِینماِیند. نار و حور و صراط و مِیزان و... نِیز چنِیناند. اِین صورتها همه از زندگِی و محِیط مألوف پِیامبر وام شدهاند و حتِّی ِیک صورت ناآشنا در مِیان آنها نِیست.