افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٩٤ - معناِی لغوِی شعر
شاعر در مقام ابراز ِیک واقعِیّت ِیا حتِّی غِیر واقعِیّت، معنا و مفهوم ذهنِی خود را بهجاِی آنکه به صورت نثر و الفاظ مختلف در قالب قضاِیا و جملات خبرِیّه ِیا انشائِیّه ترسِیم نماِید، با استفاده از کلمات مخصوص و گزِینش ترتِیب خاص در تقدّم و تأخّر کلمات، آن معنا و مفهوم را به صورت دِیگرِی که مِیتواند براِی مخاطب جاذبتر و ملِیحتر و شِیرِینتر از کلام نثر باشد ارائه مِیدهد.
مثلاً در شعر منسوب به امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام که مِیفرماِید:
|
دواؤَک فِیک و ما تُبصر |
و داؤُک منک و لاتشعُر |
|
|
و أنت الکتابُ المبِین
الذِی |
بأحرفه ِیظهَر المضمر |
|
|
أتزعُم أنّک جرمٌ صغِیر |
و فِیک انطوَِی
العالمُ الأکبر[١] |
حضرت مِیتوانستند همِین معانِی را در قالب نثر بدون رعاِیت قافِیه و سجع بِیان کنند، و چهبسا در تبِیِین و تفسِیر اِین معانِی والا، سهلتر و قدرتمندتر از شعر معانِی را به مخاطب منتقل نماِیند؛ زِیرا آن محدودِیّت و ضِیق نطاقِی که قالب شعرِی مِیآورد، به هِیچروِی در کلمات منثور وجود ندارد و گوِینده در ابراز معناِی ذهنِی و مفاهِیم تصوّرِی خوِیش کاملاً آزاد و بدون دغدغۀ اِیراد است. امّا مسلّماً آن حلاوت و ملاحتِی که در قالب شعر به مخاطب القاء مِیشود و تأثِیرِی که بهواسطۀ آن در نفس مخاطب بهوجود مِیآِید و تحوّلِی که از اِین رهگذر نصِیب انسان مِیگردد، در کلام نثر وجود ندارد؛ و اِین مسئلهاِی است مسلّم و غِیر قابل تردِید.
و ِیا در اشعار شعراِی نامدار، همچون عارف گرانماِیه، حضرت حافظ شِیراز ـرضوان الله علِیهـ که با اشعار نغز و عرشنماِی خود، انسان را محو در عوالم معنا و مستغرق بحار فِیوضات ربّانِی مِیگرداند، چون:
|
ألا ِیا اِیّها الساقِی أدِر کأسًا و
ناوِلها
|
||||
|
که عشق آسان نمود اوّل ولِی افتاد مشکلها |
||||
[١]. دِیوان امام علِی علِیهالسّلام، ص ١٧٥، با قدرِی اختلاف.