افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٦٣ - کلام علاّمۀ کبِیر محمّدحسِین اصفهانِی پِیرامون حقِیقت انسان
الهِی است که در اِین قالب و تشخّص، تعِیّن و نزول پِیدا کرده است.[١] و کسانِی که از ادراک اِین معنا عاجز و ناتواناند، اِین کلام عرفا و اولِیاِی الهِی را حمل بر حلول و اتّحاد نمودهاند، نعوذ بالله؛ درحالِیکه حلول از دو امر جداِی از ِیکدِیگر متحقّق مِیشود نه از نزول و ظهور و تجلِّی ِیک حقِیقت در معلول و مخلوق خود! اِین کجا و آن کجا؟
کلام علاّمۀ کبِیر محمّدحسِین اصفهانِی پِیرامون حقِیقت انسان
حکِیم عالِی قدر، علاّمه کبِیر، مرحوم آِیةالله العظمِی حاج شِیخ محمّدحسِین اصفهانِی ـرضوان الله علِیهـ در اِینباره چنِین مِیفرماِیند:
فما تکرَّر فِی الکلمات من الإنسان اللّاهوتِیّ و الجبروتِیّ و المثالِیّ و النّاسوتِیّ، لِیس المرادُ وجودَ الإنسان بالذات فِی تمام العوالم؛ بل وجودُه هو الوجود الناسوتِی المادِّی، و فِی غِیر هذا العالم موجودٌ بنحوٍ آخر تبعًا لوجود غِیره، و فِی عالم اللّاهوت ـو هو عالمُ الأسماء و الصّفاتـ موجودٌ بالعرض و التّبع.
و الوجود الحقِیقِی هذا الوجود الواجبِی الّذِی هو من غاِیةِ صرافتِه و شدّة إحاطتِه و نهاِیة بساطته کلّ الوجودات بنهج الوحدة و البساطة، فِیلزمه فِی مرتبة متأخّرة عن ذاته لابِالتأخُر الوجودِی وجود عناوِین الاسماء و الصفات بما لها من لوازمها، أِی الأعِیان الثابتة.[٢]
«پس آنچه که در کلمات عرفاء دربارۀ انسان تعبِیر شده است به انسان لاهوتِی و جبروتِی و مثالِی و ناسوتِی، مقصود انسان در تمام عوالم نِیست بلکه انسان در هر عالمِی به تناسب آن عالم هوِیّت پِیدا مِیکند؛ در ناسوتِی وجودش مادِّی و در غِیر از آن متناسب با آن عالم خواهد شد، چنانچه در عالم لاهوت متّصف به اسماء و صفات حضرت حقّاند.
و امّا آن وجود حقِیقِی که اصالت دارد و از شدّت صرافت در ذات و احاطه و نهاِیت بساطتش، همۀ وجودات را به نحو وحدت و بساطت فرا گرفته است، همان وجود حضرت حق است. پس در مرتبۀ متأخّر از ذات، وجود
[١]. جهت اطّلاع بِیشتر بر حقِیقت انسانِی رجوع شود به مفتاح الغِیب، ص ١٠٢؛ مصباح الأنس، ص ٣١٥ و ٦١٧؛ تمهِید القواعد، ص ١٩١.
[٢]. توحِید علمِی و عِینِی، ص ٩٧.