مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ٤٧ - علّت معیّت جابر با اصحاب امام حسین در فداکاریها و جانفشانیهای روز عاشورا
آنوقت جابر گفت: «من را بهسوی خانههای کوفه ببرید!»
عطیّه میگوید:
مقداری که در راه با یکدیگر حرکت میکردیم، در بین راه مرا موعظه میکرد و میگفت:
«ای عطیّه، آیا تو را وصیّت کنم؟ گمان ندارم که دیگر بعد از این سفر من به تو برخورد کنم؛ لذا این وصیّت را از من گوش کن:
دوست بدار دوست آلمحمّد را مادامی که ایشان را دوست دارد؛ و دشمن بدار دشمنان آلمحمّد را تا هنگامی که با آنها دشمنی دارند، گرچه تمام روزها روزه باشند و تمام شبها به عبادت برخیزند! با دوست آلمحمّد مدارا کن اگرچه در بسیاری از گناهانی که انجام میدهد، پایی از او بلغزد درحالتیکه پای دیگر او در ولایت ثابت است! بدان که دوست ایشان به بهشت میرود و عاقبت دشمن ایشان به دوزخ و جهنّم خواهد بود!»[١]
این آخرین سخنان جابر با عطیّه بود. این مرد، خوب روح دین را درک کرده است! ببینید چقدر خوب بیان کرده است! معیّت خود را با سیّدالشّهدا بیان میکند و میگوید: «اصلاً من از شما هستم، من با شما جنگ کردم، در رکاب شما شمشیر زدم، تشنگی کشیدم، فرزند من سر بریده شده است و ذبح شده است، برادران من کشته شدهاند، خودم هم ذبح شدهام! چون نیّت من اینطور است!
خدایا به حق محمّد و آلمحمّد، به ما هم نوری عنایت بفرما که به روح دین آشنا شویم و حقیقت دین را دریابیم!
و به دلهای ما یقینی بده که تو را بهتر از این بشناسیم!
سینههای ما را به نور اسلام منشرح بفرما!
قدمهای ما را در صراط مستقیمت ثابت بنما!
از همین امر و سرمایههایی که به ما دادی ما را در راه خودت متمتّع بنما!
[١]. بشارة المصطفیٰ، ص ٧٤.