مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ١٠١ - تقابل ملاک برتری در اسلام با منطق اهل دنیا
میداد، اگر خونش ریخته میشد، باید به وعدهاش رفتار میکرد؛[١] اینطور بود، ولیکن اسلام و تقوا نداشت!
پیغمبر میگوید: «باید زیر پای غلام حبشی (بلال حبشی) بیایی!» چون ملاکی که دست ماست این است که میگوید: «این تقوایش بیشتر است، پس این بر او مقدّم است.» حالا او نمیتواند بگوید: «من عربم و از نژاد قریشم و چنینم و چنانم!» این منطق، این حرفها را برنمیدارد!
اگر انسان طبق منطق دنیا باشد، آنوقت همۀ بلالها از بین میروند و زیر پا له میشوند؛ و نهتنها بلال بلکه سیل میآید و همه را میبرد و دو مرتبه کاخ و بارگاه آنها را روی کار میآورد و بهصورت معاویه جلوه میکنند و همان حرف و منطقی که ابوسفیان داشت: «نژاد عربی چون نژاد عربی است، اصلاً من حیثُ أنّه عربیٌّ دارای شرافت است؛ میخواهد مسلمان باشد، میخواهد نباشد» میآید؛ لذا وقتی آن منطق آمد، سیاهها از سفیدها جدا شدند، بردهها از آقاها جدا شدند و عجمها از عربها جدا شدند.
عُمر دستور داد:
عجم حق ندارد امام جماعت بشود، ائمّۀ جماعت باید عرب باشند؛ و در صفهای جماعت، أعاجم نباید در صف اوّل و دوّم و نزدیک امام بایستند و باید در صفهای آخر بایستند؛ عجم نمیتواند زن عرب بگیرد، ولی عرب میتواند زن عجم بگیرد؛ و سهمیّهای که برای عجم از بیتالمال است غیر سهمیّۀ عرب است، و سهم عرب بیشتر است![٢]
پیغمبر یک نگاه به تمام عالم میکند و میبیند که همۀ افراد بشر، بندگان خدا و همه عابد بهسوی معبود واحد و همه مخلوق خالق واحد هستند، و بین اینها پیش پروردگار هیچ جهت شرافتی نیست مگر تقوا! این منطق، خیلی مهم است و ما قدرش را نمیدانیم![٣]
[١]. الاستیعاب، ج ٤، ص ١٦٧٧؛ اُسد الغابة، ج ٥، ص ١٤٨.
[٢]. کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج ٢، ص ٧٤٠؛ الاستغاثة فی بدع الثّلاثة، ابوالقاسم کوفی، ص ٨٢.
[٣]. جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج ٣، ص ٧٢.