مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ٩٠ - نظریّۀ سخیف مرحوم اسدآبادی دربارۀ جایگاه تعقّل در اسلام
جوجه بشود و یک جوجۀ کاکلی بیرون بیاید؛ و الاّ اگر ده، پانزده روز زیر مرغ بگذارند و بعد آن را بردارند، این تخم مرغ میگندد و فاسد میشود، نه جوجه است و نه تخم مرغ، بلکه این فاسد است!
مرحوم سیّد جمالالدّین اسدآبادی از مجموع حرفهایش بهدست میآید که متّکی به نفس بوده است؛ مثلاً بعضی از بزرگان دربارۀ او گفتهاند: «در حکمت و در علم خیلی قوی بود، ولی تردستیاش بر علمش غلبه داشت.» این یک نکتهای است! ناصرالدّین شاه از او پرسید: «از من چه میخواهی؟» گفت: «دو گوش شنوا!»[١] او میخواست بین تمام مسلمین اتّحاد برقرار کند، امّا خودش رئیس اتّحادیه باشد؛ صحبت در این است! لذا ناصرالدّین شاه با وضع عجیبی بیرونش کرد،[٢] و سلطان عبدالحمید عثمانی او را دعوت کرد و او قهر کرد. خلاصه مرض سرطان حنجره گرفت و به زندگانی فلاکتباری در همان استانبول جان داد و مُرد.[٣]
نظریّۀ سخیف مرحوم اسدآبادی دربارۀ جایگاه تعقّل در اسلام
خلاصه او هرجا رفت، تحقیر شد و شکست خورد،[٤] و علّت شکست او حرفهای عجیبش بود؛ مثل حرف او در قضیّۀ رنان که داستانش خیلی مفصّل است:
رنان از فلاسفۀ فرانسه بود که به بیتالمقدس آمد و آنجا ماند و مذهب نصاریٰ را برداشت و گفت: «حضرت عیسی هم یک مرد عادی بوده است!» و انکار نبوّت کرد و... و بعد انقلاب فرانسه شروع شد[٥] و رنان مقالهای در روزنامه چاپ کرد که نتیجۀ خطابهای بود که در دانشگاه سوربُن خوانده بود راجع به اینکه اسلام بالذّات با علم مخالف است، و دو دلیل هم آورده بود:
[١]. مطلع انوار، ج ٣، ص ٢٦٨.
[٢]. همان، ص ٢٧٦.
[٣]. نور ملکوت قرآن، ج ٣، ص ١٦٢، به نقل از شرح حال و آثار سیّد جمالالدّین اسدآبادی.
[٤]. رجوع شود به سیّد جمالالدّین حسینی پایهگذار نهضتهای اسلامی؛ نقش سیّد جمالالدّین در بیداری مشرقزمین؛ سواد و بیاض (مجموعه مقالات)، ج ٢، ص ٢٢٦ ـ ٢٣٢.
[٥]. رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج ٣، ص ٣٠، به نقل از کلّیات تاریخ تمدّن جدید.