مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ١٨٦ - ملازمۀ میزان معرفت انسان با طهارت باطنی او
فلا تَکفُر بی بَعد المعرفة، فلا تکونَنَّ من الجاهلین؛ «بعد از اینکه به من معرفت پیدا کردی، دیگر به من کافر مشو و از جاهلین مباش!»
این عبارت یک جملۀ إخباریّه است و بعد هم تعلیل دارد:
فإنّ الشّیءَ یکونُ مع الشّیء؛ «چون شیء با شیء میباشد و چیز با چیز دیگر معیّت دارد.»
آیا ممکن است بعد از اینکه انسان به خدا معرفت و شناخت پیدا کند کافر شود، یا اینکه ممکن نیست؟
ملازمۀ میزان معرفت انسان با طهارت باطنی او
معرفت دارای درجات و مراتبی است. سالک وقتی بهسوی خدا حرکت میکند و با تهذیب و تزکیه از آن هویٰها و آلودگیهایی که با نفس او آمیخته شده است، کمکم رفع ید میکند و جلو میآید، هر مرحلهای که طی کند مقداری از آن غشّ و آلودگیهای نفس را تبدیل به طهارت کرده است و یک عالمی از معرفت بر او منکشف میشود که در سابق منکشف نبوده است؛ و باز الآن ممکن است که دارای آلودگی باشد و این آلودگی هم باید از بین برود تا به عالم دیگر برسد؛ و باز ممکن است دارای آلودگی باشد و باید دارای طهارت بشود تا به یک عالم دیگر برسد.
خلاصه اینکه طهارت مقول به تشکیک است؛ یعنی دارای درجات و مراتب است. طهارت اوّل همین طهارت ظاهر است؛ طهارت دوّم، طهارت اخلاق است؛ طهارت سوّم، طهارت عقیده است؛ طهارت چهارم، طهارت نفس است؛ طهارت پنجم، طهارت عقل است؛ طهارت ششم، طهارت سرّ است؛ و بالأخره آخرین درجۀ طهارت، طهارت وجود است که وجود انسان باید طاهر بشود. اینها مراتب طهارت است و انسان به هر درجهای طهارت پیدا کند، به همان درجه بر اسرار علم پیدا میکند و به همان درجه به خدا معرفت پیدا میکند.
بنابراین افراد عادی که اسلام آوردهاند ـ نهاینکه معرفت به خدا ندارند، بلکه معرفت دارند منتها فقط همین مقدار ـ وقتی عبادات انجام میدهند، روزه میگیرند و حج میکنند، اگر این اعمال ظاهری از روی خلوص و قصد تقرّب باشد، درجاتی طی