مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ١٧٦ - وصول به بالاترین درجات ایمان بهواسطۀ شدّت محبّت به خدا
یعنی آنقدر از محبّت خودت در قلب من بریز که من دیوانۀ محبّت تو باشم! در این حال، حجاب از بین میرود و سنگینی و ثقالتی برای شخص محب نمیماند.
محبّت که شدید شود مثل وقتی است که دارند موتور طیّاره را روشن میکنند و همینطور روشن میگذارند تا این موتورها داغ شود، آنوقت اجازۀ حرکت میدهند. وقتی موتورهای طیّاره داغ میشود، یکمرتبه طیّاره را روی آسمان بلند میکنند؛ امّا طیّارهای که موتورش داغ نشده است و سرد است، به زمین چسبیده است و اصلاً نمیتوانند آن را بلند کنند. چهارصد یا پانصد نفر از حجّاج به همراه یک کوه اسباب میخواهند با یک طیّاره حرکت کنند، حالا چطور آن را یکمرتبه به آسمان بلند کنند؟ شما خیال میکنید بنزین محبّت ندارد، این پیچ و مهرهها محّبت ندارند؟! تمام ذرّات این عالم، محبّت دارند؛ این عالم، عالم محبّت است و اینها هم روی عشق دارند بلند میشوند، همین طیّارهها هم روی عشق دارند بلند میشوند. عشق تنها در آدم نیست؛ منتها انسان فرد اکملش است.
حالا اگر این محبّت در کانون قلب انسان آمد و این نمازها اثر کرد، نماز اوّل یک اثر گذاشت و یک تکان داد، نماز دوّم یک تکان دیگر، سوّم، چهارم، پنجم، ششم؛ مثل آن بنزینی که شما در طیّاره میریزید، یکمرتبه که باک بنزین طیّاره پُر نمیشود، بلکه کمکم کمکم ریخته میشود تا پر شود. هرچه بیشتر پر شود، از این طرف، حجاب بیشتری از بین میرود؛ چون از آثار محبّت، ائتلاف است.
کسی که دیگری را دوست دارد، در مقابل او فداکار است و هرچه محبّتش بیشتر باشد، فداکاریاش بیشتر است. پدر دربارۀ بچّهاش فداکار است، خوابش را برای بچّهاش از دست میدهد؛ این فداکاری است. پولش را برای بچّه از دست میدهد؛ مگر این فداکاری نیست؟! بعضی اوقات صحّتش را از دست میدهد. بعضی اوقات بچّه میخواهد بسوزد و مادرش خودش را در آتش میاندازد و میسوزد و میمیرد و جانش را از دست میدهد، امّا نمیگذارد که بچّه بمیرد؛ اینکه مادر جانش را از دست میدهد یعنی: من در مقابل محبّت تو هستی ندارم!