مناظره حیوانات با حکما - احمدی(بهمئی)، یعقوب - الصفحة ٣٨ - فصل پنجم در مشورت کردن ملک جنّیان با ارکان دولت خود در کار حیوانات
گاو گفت:
بیت
|
|
|
هر روز شخص تاریکچهری از مردمی بیبهره بیاید و بیجرمی و جنایتی، از بغض و حسد«حبلٌ من مَّسد» ریسمان در گردنم میکند و بار گران بر پشتم نهد. اگر از طریق عجز و اضطرار بر خود حرکتی کنم، ریسمانی در بینی من میکشد و به ضرب و طعن مؤلم[١] و مهلک قصد من میکند. امروز طاقت و تحمل آن مشقت نداشتم. و از دست آن ظالم گریخته و جانرا از تک پای بیرون بردهام.
یوز گفت:
نظم
|
|
|
روزی با جمعی از محله خود «مرفه الحال و فارغ البال» در صحرایی به عزم شکار طواف میکردیم. هر یک از ما به مصلحتی و مهمی مشغول شدند و من به تماشا و نشیب و
[١] . دردمندکننده و درد رساننده