مناظره حیوانات با حکما - احمدی(بهمئی)، یعقوب - الصفحة ٥١ - فصل هفتم در جمع آمدن مردم با حیوانات به درگاه مَلک جنّیان
است: «مِن حُسن الاسلام المرء ترک ما لایعنیه»[١]مصلحت آن باشد که این حیوان حیران را محل و منزلت این سخن ندهیم و نگذاریم که دیگر ضمیر منیر[٢] و خاطر خطیر[٣] شاه را ملتفت گرداند تا غبار ملالت و منابت بر گوشه خاطر عاطر[٤] شاه نشیند.
ملک فرمود: این رأی، صواب نیست و این سخن را جوابی نیست؛ زیرا ما این مظلوم محروم را بشارت عدل خود دادهایم و به انواع مکرمت وعده کردهایم. در مذهب اصحاب فتوّت و ارباب مروّت خلاف وعده جایز و مقبول ندانند.
از مجمع نوّاب او صاحب صدری عالیقدری در جواب سبقت نمود و گفت:
قطعه
|
|
|
عرضه میدارم که ما را از بَدو فطرت با انسان و
حیوان هیچ جنسیت ذاتی نیست و هر سه ضّد
یکدیگریم. و آخرالامر مبادا که سخن ما، نامسموع باشد و
شاید که فریقین به حکم ما رضا ندهند و قول ما مقبول نیفتد
و نصیحت به فضیحت انجامد و حکومت به خصومت بدل گردد و عزّت و حرمت به
ذلّت پیوندد و چنانکه مهتر عالم (صلی الله علیه و آله)فرموده اند
از این حال: «لایَحلُّ المُؤمنَ أَن یَذِلَّ نَفسَهُ»[٥]
این فرستاده را به
[١] . (از خوبی اسلام آدمی است که آن چه به کارش نمی آید ترک کند) بحارالانوار ج ١ ص ٢١٦
[٢] . روشن کننده
[٣] . بزرگ . مهم . عظیم
[٤] . بوی خوش دهنده (من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم - لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم) حافظ
[٥] . (مؤمن حق ندارد که خود را خوار و بی مقدار سازد) تاریخ یعقوبی، ج ٢، ص ٦٧.