مناظره حیوانات با حکما - احمدی(بهمئی)، یعقوب - الصفحة ١١١
دقّ مصری: نوعی از پارچه قیمتی، همچو دق مصری و دق رومی. نوعی از اقمشه نفیس. نوعی پارچه قیمتی که مصری و رومی آن مشهور بود. قماشی است فاخر، بهترینش مصری بود
دنائت: پستی، نانجیبی. (فرهنگ فارسی معین)
سداد: راستی و درستی در کردار و گفتار
سقرلات: جامه ای باشد پشمین که در ملک فرنگ میبافند و در ملک روم هم بافته میشود و با طای حطی هم آمده است
سیاح: بسیار سیرکننده
شریف: کس. عالی. مردم پرمایه
صوف: پشم گوسفند.
صباحت: خوبرو شدن؛ صاحب جمال شدن؛ خوبرویی (فرهنگ لغت عمید)
طوارق: جمع طارقه (منتهی الارب ). حادثه های سوء بشب. بلاها که بشب رسد: از طوارق ایام و حوادث روزگار مصون و محروس مانده. (ترجمه تاریخ یمینی ص ٤١٠). حواشی ممالک از سوابق خلل و طوارق زیغ و زلل پاک کرد. (ترجمه تاریخ یمینی ص ٣٦٥). از دست تصاریف زمان و طوارق حدثان در امان بودند.
عُشر عشیر: یک جزء از صد جزء هر چیزی
عندلیب: هزاردستان که به آوازهای رنگارنگ بانگ کند
فنک: گونه ای روباه کوچک اندام که بنام روباه خالدار نیز موسوم است. قدش کوتاه و پوستش قرمز و پشتش دارای موهایی است که انتهای آنها سفید است. قارساق. (فرهنگ فارسی معین ). نام جانوری باشد بسیارموی که از پوستش پوستین سازند،