مناظره حیوانات با حکما
(١)
شرح حال مصنف
١ ص
(٢)
مقدمه مؤلف
١٣ ص
(٣)
در فضیلت و شرف انسان برجمیع حیوانات
١٥ ص
(٤)
فصل اول در آغاز مناظره
١٦ ص
(٥)
فصل دوم در جمع آمدن حیوانات و مشورت کردن با یکدیگر
١٩ ص
(٦)
فصل سوم در سخن گفتن حیوانات با یکدیگر و خبر یافتن از ملک جنیان
٢٤ ص
(٧)
سرگذشت یوز
٢٦ ص
(٨)
سرگذشت طوطی
٢٧ ص
(٩)
سرگذشت باز
٢٨ ص
(١٠)
سرگذشت ماهی
٢٩ ص
(١١)
سرگذشت مار
٣٠ ص
(١٢)
سرگذشت زنبور عسل
٣٣ ص
(١٣)
فصل چهارم در تدبیر کردن حیوانات و رسول فرستادن به حضرت ملک جنیان
٣٥ ص
(١٤)
فصل پنجم در مشورت کردن ملک جنّیان با ارکان دولت خود در کار حیوانات
٣٨ ص
(١٥)
فصل ششم در رسول فرستادن ملک جنیان نزد حیوانات و حاضر شدن ایشان
٤٤ ص
(١٦)
فصل هفتم در جمع آمدن مردم با حیوانات به درگاه مَلک جنّیان
٥١ ص
(١٧)
فصل هشتم در مناظره شتر با حکیم حجاز
٥٣ ص
(١٨)
فصل نهم در مناظره کردن مور با حکیم شام
٦١ ص
(١٩)
فصل دهم در مناظره روباه با حکیم ترک
٦٥ ص
(٢٠)
فصل یازدهم در مناظره کردن عنکبوت با حکیم روم
٧١ ص
(٢١)
فصل دوازدهم در مناظره کشف با حکیم عراق
٧٥ ص
(٢٢)
فصل سیزدهم در مناظره طاوس با حکیم هند
٨١ ص
(٢٣)
فصل چهاردهم در مناظره همای با حکیم خراسان
٨٥ ص
(٢٤)
خاتمه در تعلیقات و لغات مشکل
٩٥ ص

مناظره حیوانات با حکما - احمدی(بهمئی)، یعقوب - الصفحة ٥٩ - فصل هشتم در مناظره شتر با حکیم حجاز

نشاید. مبادا که با ما همان معاملت کند که یکی از اجداد[١] او در زمان طوفان با نوح پیغمبر(علی نبینا وآله و علیه السلام) کرد. طاوس «کبوتر»را ذکر کرد.

سیمرغ گفت: او مرغ مبارک‌روی و خوش خُلق و پسندیده خَلقست. اگر به حرص و شره دانه‌خوار مردم نبود، شاید که به این عادت،در سخن میل کند.

طاوس حدیث «هدهد» در میان آورد.

سیمرغ گفت: او را از برای تجسّس احوال فرستند، نه از برای بحث و جدال. اگرچه سبک روح و لطیف دان است؛ اما متهتّک[٢] و بی ثبات است. مصلحت آن باشد که این کار را تو به اصلاح آوری.

طاوس خدمت کرد و روی بر راه نهاد.

رسول سوم به آشیانه عقاب آمد. او نیز اتباع و اشیاع خود را طلب فرمود. با شهباز سفید که در «صدر الوزارة عمدة الملک» او بود، این حکایت آغاز نهاد. شهباز زمین ببوسید و گفت: ما همه مطیع و منقاد فرمان توییم و در صف طاعت کمر خدمت بر میان بسته داریم رؤسا و مقدمان ولایت، همه حاضر آمدند. کرکس شیرین نفس و چرخ و شاهین باحشمت و تیهو[٣] و باز و جرّه[٤] که در همه کارها چشم بازند، جمیع سر بر آستان نهادند. عقاب گفت: کرکس پیری معمّر است. تجربه بسیار دیده و با این همه در طبیعت او خساستی است و بزرگان گفته‌اند که رسول باید که شیرین سخن و عالی همّت باشد. این جمله را که ذکر کردی، همه دست‌آموز بنی‌آدم می‌گردند که خود را از دون‌همتی بین حرص و آز می دارند.


[١] . نوح زاغ را گفت که برو و بر زمين پاي گذار و بنگر که آب چند مانده است، اين زاغ بيامد و در راه مرداري يافت بدان مشغول شد و بنزد نوح باز نگشت،نوح(علی نبینا وآله و علیه السلام) از آن نارحت شد، نفرینش کردش، گفت خداي عزوجل تو را بچشم مردمان خوار کند و طعامت جز مردار مباد.

[٢] . بی پروا

[٣] . پرنده ای است مانند کبک که کمی از آن کوچکتر است، ولی گوشتش خوشمزه تر است . رنگ پرهایش خاکستری مایل به زرد و زیر بال هایش سیاه است

[٤] . باز نر