مناظره حیوانات با حکما - احمدی(بهمئی)، یعقوب - الصفحة ٩٨
در این گفتگو بودند که ناگاه همای از هوا درآمد و بر درختی بنشست. ملک را نظر بر او افتاد و گفت: این مرغ گشاده پر، چنین با زیب[١] و فرّ[٢] از کجا میرسد؟
گفتند: رسول عقاب است و او جانوری است که عزلت و قناعت مایه او و دولت و اقبال در سایه اوست.
چون آواز شاه به گوش همای رسید، در پای درخت آمد و دست به دعا برداشت و گفت: ملکا! پادشاها!
شعر
|
|
|
حاضران حضرت شاه را معلوم است که بحث ما با این قوم به اطناب رسید و از هیچ وجه فضیلت خود را بحجّت قاطع اثبات نکردند و به دلیل واضح در بیان نیاوردند و مقرّر شد که همه ایشان به گزاف و لاف مرتبه فوقیت میزنند و به مشت، انگشت به حرف ما مینهند، اگرچه از روی صورت افعال و احوال خود را محلی نهادهاند و از راه رسم و عادت، نقشی انگیختند؛ اما بر ضمیر منیر و خاطر خطیر شاه پوشیده نیست که آن همه، باطل و نامسموع بود و در میزان تحقیق وزنی نداشت. توقع ما از کرم عمیم[٣] و التماس از
[١] . زینت و نیکویی و آرایش
[٢] . شأن، شوکت و رفعت و شکوه
[٣] . کامل