مناظره حیوانات با حکما - احمدی(بهمئی)، یعقوب - الصفحة ٤٨ - فصل ششم در رسول فرستادن ملک جنیان نزد حیوانات و حاضر شدن ایشان
حکیماً و لا توصیةً»[١] ما زمام مصالح خود در این معنی به تو دادهایم، چنانکه میدانی، این مظلمه[٢] را به عبارتی لطیف و استعارتی ظریف با ملک جنیان تقریر کن!
شتر به حکم اشارت ایشان پای در راه نهاد. وچون به نزدیک آن درگاه رسید، یکی از ندمای شاه به او پیوست.
گفت: ای بی خبر! این جای چِرا نیست گستاخوار چرا آمدهای؟
گفت: از قِبل قبیله خود رسولم. آواز سخن او به سمع شاه رسید و گفت: آمدن حیوانات بر درگاه ما خلاف معهود است. مگر واقعه ای حادث شده یا مشکلی روی داده سؤال کنید که آمدن او را سبَبِ چیست؟
شتر گفت: مرا جماعتی بهائم به حضرت آسمان فرش ملک دادبخش فرستادهاند و پیغام داده که مدت مدید و عهدی بعید است که از بوایق زمان و طوارق حدثان[٣] در کنف و ظلّ رأفت عصمت شاه جهان، پناه گرفته ایم.
امروز ما را شکایتی است که در هیچ دورها به اتمام نرسیده و در هیچ عهد به انصاف خود نرسیدیم و از بی داد بنی آدمی به جان رسیدیم که بیجرم و جنایت عداوت ظاهر کردهاند و خون و قتل ما را بر خود واجب و روا داشتهاند. آن عداوت را سببی معیّن نیست و این تعذیب را موجب ظاهر نیست. مسکینی چند را امید می باشد که از لطف عمیم[٤] شاه به انصاف رسند و در کار ایشان نظر لطف مبذول فرمایند.
ملک
جنّیان کریم خُلق و رحیم دل بود. شتر را بنواخت و به لطف و
مراعات دلداری داد و امیدوار عدل و انصاف خود گردانید و فرمود:
چند روزی در این مرغزار ما
[١] . بفرست حکیم را که به وصیت و نصیحت احتیاجی ندارد؛ یعنی خود میداند که چه کند.( در مثل هست که میگویند: الرسول دلیل علی عقل مرسله)
[٢] . در بعضی نسخ : این مطالب را بعبارتی لطیف و استعارتی ظریف
[٣] . حادثه های سوء بشب . بلاها که بشب رسد
[٤] . کامل