مناظره حیوانات با حکما - احمدی(بهمئی)، یعقوب - الصفحة ٣٦ - فصل چهارم در تدبیر کردن حیوانات و رسول فرستادن به حضرت ملک جنیان
فصل سوم
در سخن گفتن حیوانات با یکدیگر و خبر یافتن از ملک جنیان
حیوانات از آنجا چون به مقام خود رسیدند، هر یک نصیحت کلاغ را با اتباع و اولاد خود تقریر کردند تا دور و نزدیک را این مشورت معلوم شد. بعضی در آن محنت هلاک و بعضی که زنده بودند، خود را بر امید ) نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیبَ الْمَنُونِ([١] خوش میداشتند تا روز آخرالزمان که آن سرور صاحبقِران، سلطان دارالملک صفا، محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله) مبعوث شد و بشارت و وعده ) أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ[٢] ( به حقیقت پیوست و صدق دعوت آنحضرت(صلی الله علیه و آله) مرغ و ماهی را مقرر گشت و جنّ و انس و جمادات و حیوانات در دایره تسلیم و طاعت او داخل شدند و کافر و مشرک و طاغی[٣] و یاغی را به تیغ بیدریغ خود ایذا فرمود.
و
حیوانات از آباء و اجداد خود حکایت کلاغ معلوم داشتند. روز و شب منتظر
و مترصّد[٤]
آن خبر میبودند؛ چون خبر ظهور نور خورشید مه شکاف و مقصود از اشارت «نون»
و «کاف» به سمع ایشان رسید، جمله بر آن متفق شدند که لبیک زنان،
احرام بیابان مکه گیرند و قصه حال خود بر حضرت رسالت رفع کنند. هر
یک را از دَور زمان حادثهای واقع شد و علتی مانع آمد که آن
سعادت مساعدت ننمود و هم بران عزیمت «لعل و عسی» میزدند تا بعد
از مدتی شداید و محن[٥]
معلوم کردند که از نسل آن گروه
[١] . (انتظار مرگش را مىبريم [و چشم به راهِ بَدِ زمانه بر اوييم].) طور/ ٣٠.
[٢] . (زمين را بندگان نيك و شايسته من به ميراث مىبرند)انبیاء/ ١٠٥.
[٣] . ستمگر، ظالم
[٤] . در کمین
[٥] . تازیانه زدن، رنج دیدگی یا درماندگی از همه