ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - ركن اوّل امام باورى (معرفت و باور حقيقى به امام زمان (عج))
«أَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ؛
كجاست موجب ربط زمين و آسمان؟!» و طبق آيه كريمه
«تَنَزَّلُالْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ؛[١]
قلب مبارك او محلّ نزول و فرودگاه فرود روح و ملائكه در شب قدر مىباشد.» به طورىكه در آن شب (طبق عبارت: مِنْ كُلِ أَمْرٍ، در آيه مذكور) تمامى امور، اعمّ از مادّى و معنوى و ارزاق و اجلال براى امضا، به محضر مبارك آن حضرت تقديم مىگردد. آيا چنين شخصى با اين جايگاه ويژه در تمام خلقت و نظام تكوين و تسريع كه اجلال، يعنى اجلها و عمر ٧ ميليارد انسان در روى زمين با امضاى مبارك او، برپا و استمرار پيدا مىكند يا برچيده و قطع مىگردد، ديگر چه جاى آن است كه جوان ما بپرسد: چرا امام زمان (عج) اينقدر عمر كرده است؟
به اين ترتيب مىبينيم كه بسيارى از شبهات و سؤالات جوانان ما در زمينه مهدويت و امام مهدى (عج) به دليل عدم شناخت درست نسبت به مقام و جايگاه آن حضرت در نظام هستى است، ذكر نمود.
بنابراين در گام نخست در امامباورى، مىبايست بسيارى از مفروضات غلط و ناصحيح در ذهن خود و ديگران را نسبت به امام زمان (عج) اصلاح كنيم و سپس از مرتبه علم حصولى و استدلالى و مباحث كلامى عبور نموده و به باور به حضور امام (عج) كه حضور و شهود قلبى است، برسيم؛ چرا كه باور، غير از درك ذهنى است؛ همانگونه كه در بحث توحيد، ما نياز به باور به خدا داريم و اينكه همه كارها تنها به دست خداوند است و اينكه عالم محضر خداست؛ اين اعتقادات بايد ملكه قلب انسان شود. امام خمينى (ره) در تفسير عرفانىشان بر سوره حمد، مثال مرده و مردهشور را مىزدند كه عموم مردم از مرده مىترسند؛ امّا مردهشور كه ممكن است فردى بىسواد هم باشد، به دليل باور قلبىاش به اينكه از مرده كارى ساخته نيست، از مرده نمىترسد و نزد مرده بودن، برايش چه در شب و چه به تنهايى، خوف و هراسى نمىآورد؛ در حالىكه سايرين با وجودى كه به حكم عقل و تجربه مىپذيرند كه نه شب بودن و نه تاريكى، مرده را زنده نمىكند و نه خلوت و تنهايى؛ امّا با وجود اين، به دليل آنكه اين دريافت عقلى را به باور قلبى تبديل نكردهاند، بر خلاف حكم عقلشان عمل نموده و از توهّم و قوّه خيالشان در اين موضوع تبعيت مىكنند.
انسان منتظر در گام بعدى با تعقّل و تفكّر در هدف نهايى از خلقت و آفرينش خويش كه همان عبوديت و بندگى اختيارى (كه هدف ميانى از خلقت به تعبير بسيارى از بزرگان معرفت مىباشد) براى وصول به كمال و قرب الهى (هدف نهايى از خلقت به تعبير بسيارى از بزرگان معرفت) است، به امامباورى، به عنوان استمرار نبوّت و نقش و جايگاه خاصّ امام زمان (عج) در رساندن انسانها به كمال نهايى كه همان قرب الهى است، مىرسد؛ همانگونه كه بنا بر اعتقادات شيعه، سعادت واقعى و ديندارى حقيقى، تنها و تنها از مسير معرفت و محبّت به اهلبيت پيامبر (ص) و تبعيت از فرامين و دستورات آنان حاصل مىشود. تا آنجايى كه اگر كسى عمل هفتاد پيغمبر را داشته باشد، امّا ولايت امير مؤمنان (ع) و اولاد طاهرينش را نداشته باشد، هيچ عملى از او پذيرفته نخواهد شد. در اين ميان، بر معرفت نسبت به امام هر زمان، به عنوان راه رهايى از مرگ جاهلى تأكيد شده است و حديث متواتر و مشهور بين شيعه و اهل تسنّن كه از نبى اكرم (ص) نقل فرمودهاند كه آن حضرت مىفرمايند:
«مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً؛[٢]
هركس بميرد، در حالىكه امام زمان خويش را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است.»
منظور از جاهليت در اين روايت، ايام كفر و ضلالت قبل از اسلام است. لفظ جاهليت در اين نقل از حديث، توصيف روشنترى يافته است. راوى گويد:
از امام صادق (ع) پرسيدم: آيا رسول خدا (ص) فرمودهاند: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة؛ كسى كه بميرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است؟»
فرمودند: «آرى.» عرض كردم: اين جاهليت به معناى جاهليت ايام نادانى قبل از اسلام است يا منظور جاهليت، عدم آشنايى با امام مىباشد؟ يعنى آيا جاهليت چنين كسى در همه زمينهها و مطلق بوده يا در محدوده خاصّ امامت بوده و به ديگر محدودههاى دين لطمه نمىزند؟
امام فرمودند: «جَاهِلِيَّةَ كُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ ضَلَال؛[٣]
جاهليت او از سنخ جاهليت كفّار، منافقان و گمراهان است.» يعنى جاهليت مطلق بوده و گمراهى از امامت، مساوى با گمراهى در تمامى مبانى دين خواهد بود. علّامه امينى (ره) صاحب كتاب گرانسنگ «الغدير» مىفرمود:
در سفرى به «سوريه»، دانشمندان آن ديار، به ديدار من آمدند. در مجلسى از بزرگان اهل سنّت آن منطقه، يكى از آنان به من رو كرد و گفت: آيا در اسلام جز ولايت و امامت، اصلى ديگر وجود ندارد كه تو فقط درباره ولايت و غدير و مفاهيم مربوطه مىنويسى؟ آيا اسلام، توحيد ندارد، معاد ندارد، نبوّت و قرآن و اخلاق و احكام ندارد؟ من هرچه فكر كردم كه به اين فرد سنّى در مجمعى از اهل سنّت، چه جوابى بدهم كه دندانشكن باشد، چيزى به ذهنم نيامد. قلباً به حضرت اميرالمؤمنين (ع) متوسّل شدم كه من در اين جمع، زبان شما اهلبيت هستم. مرا يارى دهيد تا بتوانم از منطق شما دفاع كنم.
به عنايت مولا به ذهنم رسيد كه به اين حديث شريف استناد كنم. لذا روايت: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً» را خوانده، مدارك آن را بيان كرده، معنايش را توضيح دادم و گفتم: اين كار كه فقط از ولايت مىگويم و مىنويسم، سليقه من نيست؛ بلكه فرمايش رسول خدا (ص) در اين حديث است كه كسى كه ولايت ندارد، از توحيد و نبوّت و معاد و قرآن و احكام بهرهاى نمىبرد؛ آنها هم ساكت شدند.[٤]
پس علاوه بر معرفت اصل ولايت و شناخت حقّ اهلبيت (ع)، ما موظّف به معرفت و اطاعت و تسليم در برابر امام زمانمان (عج) نيز هستيم و معرفت ولايت، ما را بىنياز از معرفت آن حضرت نخواهد كرد.
محمّد بن تمام گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم، فلان كس از دوستان شما اهلبيت (ع) است ... او به ولايت اميرالمؤمنين (ع) ايمان