ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٥ - ٤٠ آيا الزام ها و ضرورت هاى اجتماعى، جامعه را به زندگى آميخته با صلح و عدالت سوق مى دهد؟
١. خوشبينى نسبت به آينده بشريت؛
٢. گسترش عدالت؛
٣. رابطه انسان با انسان؛
٤. برقرارى مساوات كامل ميان انسانها در زمينه قانون؛
٥. بهرهبردارى از مواهب طبيعى و تقسيم بيتالمال؛
٦. بلوغ بشريت به خردمندى كامل؛
٧. عمران و آبادانى در سطح عالم؛
٨. برطرف شدن جنگ و خونريزى در سايه حكومت جهانى؛
٩. آئين و روش جديد؛
١٠. گسترش توحيد در كلّ جامعه.
٣٧. آيا سير تكاملى انسانها آينده درخشانى را نويد مىدهد؟
شكّى نيست كه در يك نظر ابتدايى، قرائن گواهى مىدهد كه دنيا به سوى فاجعه پيش مىرود؛ ولى اگر خوب بنگريم، در افقهاى دوردست، نشانههاى ساحل نجات به چشم مىخورد.
از آن روز كه انسان خود را شناخته، هيچگاه زندگى يكنواخت نداشته است؛ بلكه با الهام از انگيزه درونى، كوشش داشته كه خود و جامعه خويش را به پيش براند. اين نهاد بزرگ آرام نخواهد نشست و همچنان انسان را در مسير تكاملها به پيش مىراند و نيروهايش را براى غلبه بر مشكلات و نابه سامانىها و ناهنجارىهاى زندگى كنونى بسيج مىكند و به سوى جامعهاى پيش مىرود كه تكاملات اخلاقى در كنار تكاملات مادّى قرار گيرد؛ به سوى جامعهاى كه در آن، از جنگ و خونريزىهاى ويرانگر و ضدّ تكامل، اثرى نباشد؛ به سوى جامعهاى كه تنها صلح و عدل حاكم بر مقدّرات انسان باشد و روح تجاوزطلبى و استعمار كه مهمترين سدّ راه تكامل مادّى و معنوى اوست، در آن مرده باشد.
٣٨. آيا نظام آفرينش، نويدبخش آيندهاى درخشان براى جامعه بشرى است؟
جهان هستى مجموعهاى از نظامها است. وجود قوانين عمومى و منظّمى كه در سرتاسر اين جهان حكمفرماست، دليل بر يكپارچگى و به همپيوستگى اين نظام است. مسئله نظم و قانون و حساب در پهنه آفرينش و يكى از اساسىترين مسائل اين عالم محسوب مىشود.
آيا انسانى كه جزئى از عالم است، مىتواند يك وضع استثنايى به خود بگيرد و به صورت وصله ناهمرنگى درآيد؟
آيا جامعه انسانى مىتواند با انتخاب هرج و مرج، ظلم و ستم، نابهسامانى و ناهنجارى، خود را از مسير رودخانه عظيم آفرينش كه همه در آن با برنامه و نظم پيش مىروند، كنار بكشد؟
آيا مشاهده وضع عمومى جهان، ما را به اين فكر نمىاندازد كه بشريت نيز خواه ناخواه بايد در برابر نظام عالم هستى سر فرود آورد و قوانين منظّم و عادلانهاى را بپذيرد و به مسير اصلى باز گردد و همرنگ اين نظام شود؟
نتيجه: نظام آفرينش، دليل ديگرى بر پذيرش يك نظام صحيح اجتماعى در آينده، در جهان انسانيت خواهد بود.
٣٩. آيا قانون عكسالعمل، نويد جامعهاى بهتر و متكامل را به ما مىدهد؟
تنها در مباحث فيزيكى نيست كه ما با قانونى به نام «قانون عكسالعمل» روبهرو هستيم كه اگر مثلًا جسمى با فشار معينى به ديوار برخورد كند، با همان نيرو و فشار به عقب رانده مىشود؛ بلكه در مسائل اجتماعى، اين قانون را محسوستر مىيابيم. آزمونهاى تاريخى به ما نشان مىدهد كه همواره تحوّل و انقلابهاى وسيع، عكسالعمل مستقيم فشارهاى قبلى بوده است و شايد هيچ انقلاب گستردهاى در جهان رخ نداده؛ مگر آنكه پيش از آن، فشار شديدى در جهت مخالف وجود داشته است.
اين قانون به ما مىگويد: وضع كنونى جهان، آبستن انقلاب است. فشار جنگها و بيدادگرىها، تبعيضها و بىعدالتىها، توأم با ناكامى و سرخوردگى انسانها از قوانين فعلى، سرانجام واكنش شديد خود را براى از بين بردن يا كاستن اين فشارها آشكار خواهد ساخت.
سرانجام، اين خواستههاى سركوب شده انسانى، در پرتو آگاهى روزافزون ملّتها، چنان عقده اجتماعىاى تشكيل مىدهد كه از نهانگاه ضمير باطن جامعه، با يك جهش برقآسا خود را ظاهر خواهند ساخت و سازمان نظام كنونى جوامع انسانى را بر هم مىريزند و طرح نوينى را ايجاد مىكنند؛ طرحى كه در آن، نه از مسابقه كمرشكن تسليحاتى خبرى باشد و نه از اينهمه كشمكشهاى خستهكننده و پيكارهاى خونين و نه از استعمار و استبداد و ظلم و فساد و خفقان و اين بارقه ديگرى است از آينده روشنى كه جامعه جهانى در پيش رو دارد.
٤٠. آيا الزامها و ضرورتهاى اجتماعى، جامعه را به زندگى آميخته با صلح و عدالت سوق مىدهد؟
مقصود از «الزام اجتماعى» آن است كه وضع زندگى اجتماعى بشر به چنان مرحلهاى برسد كه احساس نياز به مطلبى كند و آن را به عنوان يك ضرورت بپذيرد؛ ولى مهم آن است كه نياز واقعى جامعه آنقدر آشكار گردد كه ضرورت بودنش را همه يا حدّاقل متفكّران و رهبران جامعه بپذيرند و اين در درجه اوّل، بستگى به بالا رفتن سطح آگاهى و شعور اجتماعى مردم دارد و سپس با آشكار شدن نتايج نامطلوب در وضع موجود جامعه و عدم امكان ادامه راه، ارتباط پيدا مىكند.
شايد بسيارى از مردم در قرون ١٧ و ١٨ ميلادى با مشاهده پيشرفتهاى چشمگير صنعتى، ترسيمى كه از قرن بيستم داشتند، ترسيم يك بهشت برين بود؛ ولى باور نمىكردند كه انسان صنعتى و ماشينى، زندگى مرفّهترى نخواهد داشت؛ بلكه پا به پاى پيشرفت تكنولوژى، نابهسامانىهاى تازه و مشكلات جديدترى پديد خواهد آمد و عفريت جنگهاى جهانى سايه وحشتناك خود را بر كانون ماشين و صنعت خواهند افكند. مردم تازه مىفهمند كه چقدر زندگى آنها خطرناك شده است. آنها كم كم مىفهمند براى حفظ وضع موجود و پيروزىهاى بزرگ صنعتى و تمدّن، مقرّرات گذشته هرگز كافى نيستند و بايد تن به مقرّرات تازهاى داد.
زمانى فرا مىرسد كه وجود حكومت واحد جهانى براى پايان دادن به مسابقه كمرشكن تسليحاتى و پايان دادن به كشمكشهاى روزافزون