ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - يك نكته قابل توجّه
«فَطَرَهُمْ عَلَى التَّوْحِيد»؛ [١] يعنى فطرت، همان توحيد است و خداوند همه را بر معرفت الهى و توحيد خود سرشته است.
همين امام همام در حديث ديگرى مىفرمايند: «هِىَ الوِلايَه»؛ [٢] يعنى منظور از فطرت انسانى، همان ولايت است. اين حقيقت وقتى روشن مىشود كه از پايين به بالا بنگريم. در اين صورت، حتّى تحقّق توحيد نيز به وسيله ولايت صورت مىگيرد. بر اساس اين حقيقت، دلايل بسيارى مىتوان تبيين كرد.
از جمله دلايل، حديث امام صادق (ع) است كه فرمودند:
«نَحْنُ أَصْلُ كُلِ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ فَمِنَ الْبِرِّ التَّوْحِيدُ وَ الصَّلَاةُ وَ الصِّيَام؛[٣]
ما [اهل بيتيم] ريشه و اصل هر خيرى و خوبى و از فروع ماست. تمام نيكىها و از جمله اين فروع است: توحيد، نماز، روزه و ...»
دليل ديگر، احاديثى است كه بر عدم قبولى طاعات از منكران ولايت و بر جهنّمى بودن آنان دلالت مىكند. علماى اهل سنّت روايت كردهاند: رسول خدا (ص) به اميرالمؤمنين (ع) فرمودند:
«لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللهَ مِثْلَ مَا قَامَ نُوحٌ فِى قَوْمِهِ، وَ كَانَ لَهُ مِثْلُ أُحُدٍ ذَهَباً فَأَنْفَقَهُ فِى سَبِيلِ اللهِ، وَ مُدَّ فِى عُمُرِهِ حَتَّى يَحُجَّ أَلْفَ عَامٍ عَلَى قَدَمَيْهِ، ثُمَّ قُتِلَ مَظْلُوماً بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ، ثُمَّ لَمْ يُوَالِكَ يَا عَلِىُّ لَمْ يَشَمَّ رَائِحَةَ الْجَنَّةِ وَ لَمْ يَدْخُلْها؛[٤]
اگر بندهاى خدا را قدر رسالت نوح عبادت كند و مثل كوه احد طلا در راه خدا انفاق نمايد و آنقدر عمر كند كه هزار حج پياده انجام دهد و بعد از (هزار بار) سعى بين صفا و مروه در آنجا مظلومانه كشته شود، امّا ولايت تو را يا على! نداشته باشد، رايحه بهشت را استشمام نخواهد كرد و به آن داخل نمىشود.»
در حديث ديگرى دارد:
«فَلَا يُبَالِى مَاتَ يَهُودِيّاً أَوْ نَصْرَانِيّا؛[٥]
چنين شخصى را باكى نباشد؛ يهودى بميرد يا نصرانى (مسلمان نخواهد مرد).»
روشن است كه اين شخص به توحيد و نبوّت و معاد اعتقاد دارد كه خدا را عبادت كرده است؛ امّا چون ولايت ندارد، هيچ ندارد. با اين نگاه و تحليل معرفتى، آنچه امام صادق (ع) درباره فطرت توحيدى و ولايى در آيه فطرت فرمودهاند، به راحتى و عالمانه قابل جمع است.
يك نكته قابل توجّه
معلوم شد پيمان توحيد و ولايت و فطرت در عوالم قبل از دنيا، از انسانها گرفته شده است. پس آنچه در اين دنيا، سخن از عهد و پيمان است، چه پيمانى مىباشد؟
حقيقت اين است كه آنچه در دنيا واقع مىشود، تنها «تجديد عهد» و يادآورى آن است؛ به عنوان مثال، در دعاى روز عيد غدير چنين مىخوانيم:
«بارالها! همانسان كه مرا در آغاز خلقتم، از اهل اجابت دعوت و پيمان خويش درباره ولى خويش، على (ع) قرار دادى كه ولايت او