ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - انفعال، ابتذال، انتحار
نورانىاند.
همه اين معانى را در آموزههاى موعود گرايانه مورد توجّه عموم اديان توحيدى ملاحظه مىكنيد. به عبارتى منجىگرايى و مهدويت، جان جمله آموزههاى دينى، منظور از آن آموزهها و رهنمون به سوى آن عالم پاك است؛ عالمى كه در آن، جسم و جان در هماهنگى تام، به آرامشى اثيرى و بالنده مىرسد. تصوير ارائه شده از «فردا»، در آموزههاى مهدوى، همواره «روشن»، «هماهنگ» و «همافق» با جان و فطرت آدمى، انگيزهدهنده و شورآفرين است تا هر انسان باورمند به آن آموزهها، همه قواى جسمانى و روحانى را در كارى وارد كند كه او را به سوى آن جاده سوق مىدهد و بر آن مىدارد تا در جادهاش، سير و سلوك كند.
حقيقت آموزههاى مهدوى مندرج در تعاليم وحيانى و كلام حضرات معصومان (ع) ذيل سه وجه يادشده، قابل شناسايى و ديدار است:
\* پاسخ دهنده به طلب جان آدمى؛
\* هدايت همه قواى ظاهرى و باطنى به سوى آرمان ارائه شده؛
\* و سرانجام سير و سلوك تا دستيابى به حقيقت مطلوب و مطلوب حقيقى است.
ويژگى آرمانى و متعالى اين آموزه سبب مىشود كه خستگى، وازدگى و انفعال بر لايههاى درونى جان انسان راه پيدا نكند.
آموزههاى حاصل از علم خودبنياد جديد كه فرزند بلافاصل تاريخ و تفكّر اومانيستى غربى است، از اين ويژگىها تهى است. علّت اين امر هم معطوف به «رويكرد اين جهانى» و سكولار غرب به عالم و آدم و ادبار به معادانديشى ويژه تفكّر دينى است.
غرب مدرن، چاله و چالش حاصل از اين ضعف در خانه جان انسان عصر مدرن را با «جعل ايدئولوژى» هاى پىدر پى سياسى، اجتماعى و جعل «اسطورهها و قهرمانان» زمينى در عرصههاى مختلف ورزشى، هنرى و ... جبران مىكند. ايدئولوژىها مرامهايى هستند كه مرگ اين حوزه فرهنگى و تمدّنى الحادى را به تأخير انداخته و هر دم انگيزهاى و اميدى براى تجربه جهانى آكنده از برخوردارى، پيشرفت و رفاه به بدنه نحيف آن القاء مىكند و مجال بروز احساس نياز به دين كامل و جستوجوى آن را مىپوشاند و اسطورههاى جعلى، الگويى و مدلى براى بودن و زيستن را فراروى مردم قرار مىدهد تا ميل كمالطلب شخصى انسانها را تشفّى داده و آنها را با مشغول شدن به سراب، از جستوجوى آبزلال بازدارد. بدينوسيله، انرژى مردم تخليه و همه فرصتها از دست آنها ربوده مىشود تا زمان تجربه پيرى و بازنشستگى و مرگ فرا رسد.
مجموعه سرگرمىهاى حيوى و شهوى نو به نو در غرب، هماره بر طلب جان آدمى، خاكستر ريخته، مجال بيدارى و هوشيارى لازم را از آن بازمىستاند؛ امّا در ميان ساكنان سرزمينهاى شرقى و اسلامى، وضع ديگرى است.
آنان طى قريب به دويست سال اخير، در جايى ميان آسمان و زمين سير مىكنند، نه شرقى شرقى و نه غربى غربىاند.
باقىماندههاى آثار و آداب حوزه فرهنگ دينى، آنان را به سوى آسمان و لهيب شهوت جهان مدرن غربى، آنان را به سوى زمين مىخواند. در موقعيتى نه اين و نه آنى، كه از آن، با عنوان «غربزدگى» ياد مىشود. تفصيل اين وضع فرصتى دراز مى طلبد.
وضع و موقعيت نوجوانان و جوانان، در اين ميانه از همه آشفتهتر و قابل تأمّلتر است.
پوشيده نيست كه نقل ماجراهاى سالهاى گذشته، «نشخوار سالخوردگان» است. اين گروه اجتماعى، همه حواسّ خود را معطوف به گذشته و به نقل خاطرات رفته مشغول مىسازند و گاه از آنهمه گذشته با افتخار و بىافتخار، ايدهاى و آرمانى براى نوجوانان و جوانان مىسازند.
اين در حالى است كه اين گروه پرانرژى و تنومند در جسم، رويكردى به آينده و چشمى به فردا دارد و در جان، آرمانى مىطلبد و مهياست همه جوانىاش را پاى آن هزينه كند.
جوان، حامل فطرتى پاك، امّا فاقد تجربه تاريخى كافى است؛ از اينرو در گذشته سير نمىكند و چشم به فردا دارد. به همين دليل، اگر فراروى خود آينده را روشن، اميدآفرين، برانگيزاننده و البتّه دستيافتنى نبيند، مبتلاى انفعال شده و پاهايش از رفتن بازمىماند و چنانكه معلّمان، پدران و مربّيان خود را جملگى در زمره «نشخواركنندگان خاطرات و آرزوهاى سپرى شده» ملاحظه كند، از آنان روى برمىگرداند.
در جامعه امروزين ايران اسلامى، عموم متصدّيان امور اجتماعى، سياسى و فرهنگى، نشخواركننده خاطرات عصر گذشتهاند. از اينرو، مدام از گذشته سخن گفته، برايش نغمه مىسرايند و از هر پيشامدى، بهانهاى براى تزئين كردن قاب خاطرات خود بهره مىجويند. وضع، وقتى اسفبار مىشود كه اين جماعت، اراده كنند خاطرات و ماجراهاى رفته را كه از آنهمه، جز آلبومى مملوّ از عكس باقى نمانده، براى نوجوانان و