ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٨ - حقيقت پيمان فطرت نيز همين است
اهل سنّت نوشتهاند:
حذيفه از نبى مكرّم اسلام (ص) روايت كرده است كه ايشان فرمودند:
«لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَتَى سُمِّىَ عَلِىٌّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا أَنْكَرُوا فَضْلَه؛
اگر مردم مىدانستند كه على در كجا و كى، اميرالمؤمنين ناميده شد، فضائلش را انكار نمىكردند؛
سُمِّىَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ آدَمُ بَيْنَ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ؛
او، آنگاه اميرالمؤمنين ناميده شد كه آدم، بين روح و جسد قرار داشت (هنوز آفريده نشده بود)؛
وحينَ قَالَ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالَوا بَلَى؛
و همان هنگام كه خداوند (در عالم ذّر) فرمود: «آيا من پروردگار شما نيستم؟» همه گفتند: آرى. تويى پروردگار ما؛
فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى أَنَا رَبُّكُمْ وَ مُحَمَّدٌ نَبِيُّكُمْ وَ عَلِىٌّ أَمِيرُكُم؛[١]
خداوند فرمود: «منم پروردگار شما و محمّد پيامبرتان و على امير شماست.» «اميركم» يعنى على اميرالمؤمنين است.
از اينجاست كه مىگوييم تفسير حقيقى كتاب خدا را از معصومان (ع) بايد گرفت. آنچه قرآن بدان پرداخته، فقط همان پيمان بندگى است و اينكه خداوند فرموده: «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ»؛ امّا اينكه پيمان بندگى خدا از كوى ولايت مىگذرد و عهد ولايت، باطن همان پيمان بندگى است و اينكه در روز الست، در عالم ذر، خداوند به جز پروردگارى خود، از بندگانش عهد نبوّت و ولايت نيز گرفته است، در ظاهر قرآن نيامده و آن را معصومان (ع) بايد بيان كنند و كسانى كه براى فهم دقيق و كامل قرآن به سوى ايشان نمىروند، نه مراد خداوند را درخواهند يافت و نه موفّق به طى راه بندگى و وفا به عهد عبوديت خواهند شد.
اينكه براى فهم صحيح و عميق قرآن بايد به عترت مراجعه كرد، در خود قرآن و روايات، سرفصلى گرانقدر و مفصّل است. امام صادق (ع) در نامهاى به اصحاب خود، مسائل فراوانى، از جمله اين حقيقت را متذكّر شدند:
«و هم الذين من سألهم ... أرشدوه؛
معصومان هستند كه هركس از آنان طلب علم كند، او را راهنمايى خواهند كرد؛
و هم الذين لا يرغب عنهم و عن مسألتهم و عن علمهم ... إلا من سبق عليه فى ععلم الله الشقاء فى أصل الخلق؛[٢]
و آنان كه از اهل بيت و از گدايى علمى و سؤال از ايشان روى برمىتابيدند، ... همانانند كه در علم ازلى خداوند، چنين گذشته كه چيزى جز شقاوت و بدبختى در بنيان خلقت آنان رقم نخورده است.»
از اينجا روشن مىشود كه يكى از دلايل اينكه خداوند همه حقايق را در ظاهر قرآن فرو نفرستاده، اين است كه بايد مردم به مفسّران حقيقى و سرچشمه علوم قرآن، يعنى اهل بيت (ع) رجوع كنند. در اين بحث نيز خداوند در مورد پيمان بندگى و موادّ و مفادّ آن، تنها به نخستين حلقه اين زنجيره، يعنى پيمان بندگى بسنده فرموده و ديگر از عهد نبوّت و ولايت سخن نگفتهاست؛ امّا پيامبر يا امام معصوم (ع) مىفرمايد: «خداوند در آن ساحت، بر نبوّت پيامبر (ص) و ولايت اهل بيت (ع) نيز تأكيد كرده و عهد و ميثاق گرفته است.» در واقع، عهد ولايت، باطن همان عهد عبوديت است. بنابراين در «آيه ٦٠ سوره ياسين»، در باطن آن، اين حقايق نيز نهفته است كه: «اى فرزندان آدم! آيا من از شما پيمان نگرفتم كه مرا بپرستيد و نبوّت محمّد و ولايت اهل بيت او را بپذيريد (كه پرستش من جز با اين اركان سهگانه) محقّق نمىگردد؟!»
حقيقت پيمان فطرت نيز همين است
از اينجا، حقيقت پيمان فطرت نيز به خوبى آشكار مىگردد. خداوند در «آيه ٣٠ سوره روم» مىفرمايد:
«فِطْرَتَاللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ؛
(دين حضرت حق، همان فطرت است) فطرتى كه خداوند همه مردم را بر آن سرشته و هيچ تبديل و جايگزينى در آن راه ندارد و همين است دين استوار الهى.»
درباره اين آيه، اوّلًا در روايات آمده است كه فطرت، همان اسلام است و خداوند همگان را در عالم ميثاق، همانگونه كه فرمود «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ»، بر آن سرشته است. بنابراين، همان ميثاق بندگى و ميثاق نبوّت و ولايت (باهم) است. از اينرو، امام صادق (ع) درباره همين آيه فرمودند:
«على التَّوحيدِ و مُحَمَّد الرّسول و على أَميرِ المُؤمنين (ع)»[٣]
بنابراين خداوند در فطرت همه انسانها اين حقايق را سرشته است كه پروردگار آنان خداست و نبى مكرّم اسلام پيامبر و على (ع) نيز امام آنان است و ايشانند كه مردمان را به عهد و پيمان بندگى، راهنمايى و فطرت آنان را شكوفا و سعادت همگان را تضمين مىكنند.
دقّت و تأمّل در اين زنجيره سه حلقهاى (توحيد، نوبّت و ولايت) ما را به اين حقيقت رهنمون مىسازد كه هر حلقه بالاترى، اگرچه در مرتبتى مقدّمتر و اصلىتر قرار دارد، امّا به سان يك مخروط، هر مرحله پايينتر، تفصيل مرحله بالاتر و مرحله بالاترى، اجمال پايينتر است.
بر اين اساس، حلقه دوم، يعنى نبوّت، تفصيل توحيد است و ولايت، تفصيل توحيد و نبوّت. به تعبير ديگر، تحقّق هر مرحله بالاتر در عالم و در ميان جامعه (يا همان مقام اثبات) توسط مرحله يا مراحل پايينتر صورت مىپذيرد؛ يعنى حقايق توحيد توسط نبوّت و شخص نبى و آرمانها و اهداف توحيد، نبوّت و ولايت شخص ولى؛ به تعبير سوم، راه رسيدن به هر مرحله بالاتر، مرحله پايينتر است. از اينرو، توحيد از كوى نبوّت و توحيد و نبوّت از كوى ولايت مىگذرند. به همين دليل، پيامبر خدا (ص) فرمودند:
«من شهر علمم و باب آن على است.»[٤]
و نيز امام باقر (ع) فرمودند:
«بِنَا عُبِدَ اللهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللهُ وَ بِنَا وُحِّدَ الله؛[٥]
خداوند به واسطه ما شناخته، عبادت و به يگانگى پرستيده مىشود.»
در همين ساختار است كه وقتى از بالا به پايين مىنگريم، ابتدا توحيد نگريسته مىشود و اصل، همان است و دو مرحله بعدى (نبوّت و ولايت)، فرع آن است. از اينروست كه درباره آيه فطرت كه ذكر آن گذشت، امام صادق (ع) فرمودند: