ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٠ - تربيت دزد
تربيت دزد
روزى علّامه محمّدتقى جعفرى به منزلش در خيابان خراسان مىرفت كه متوجّه شد دزدى قالى منزل ايشان را برداشته و مىبرد. دزد را تعقيب كرد و در «سراى بوعلى بازار تهران» ديد كه آنجا در حال مظنّه كردن قالى است. لحظهاى كه در مقابل حجرهاى، قصد معامله آن را داشت، استاد پيش رفته و با پيشنهاد منفعت به طرفين (صاحب حجره و دزد) قالى را مىخرد؛ ولى شرط مىكند كه خود فرد فروشنده، آن را تا منزل برايش حمل كند.
وقتى دزد به درب منزل استاد مىرسد، پى به اصل قضيه مىبرد.
دزد از استاد معذرت مىخواهد. استاد بدون آنكه به رويش بياورد، او را از اين عمل منع مىكند و مىگويد:
من كه نديدم تو از خانه من فرش را دزديده باشى ... من فقط قالى را از تو خريدهام.
و به اين صورت او را به راه صواب رهنمون مىسازد.
اين حكايت كوتاه حاوى درسها و نكات اخلاقى متعدّدى است كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
١. اينكه شخصى بتواند در هنگام مشاهده سرقت اموال خود، آرامش خويش را حفظ كند، حاكى از عدم دلبستگى او به دنيا و تسلّط بر نفس و قوّه غضبيه است؛
٢. درس ديگر اين حكايت، انتخاب بهترين و مؤثّرترين روش در امر به معروف و نهى از منكر است؛
٣. گاهى انسان براى تربيت يك نفر مىبايست از مال خود هزينه كند؛ علّامه براى پس گرفتن قالى، علاوه بر پرداخت پول آن به سارق، مبلغى را نيز به صاحب حجره پرداخت تا كراهت ورود خود به معامله ديگرى را برطرف كرده باشد؛ همچنين بتواند از اين رهگذر، به هدف خود براى تربيت دزد دست يابد؛
٤. درس ديگر اين حكايت رعايت حسن ظنّ، حتّى نسبت به شخصى است كه مال خود را در دستان او مىيابيم.
استاد با تعبير من كه نديدم تو از خانه من فرش را دزديده باشى، حسن ظنّ خود را نشان دادند؛
٥. درس ديگر اين حكايت، خيرخواهى براى ديگران، حتّى براى شخصى است كه مال خود را نزد او مىيابيم.