ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٢ - اركان اربعه انتظار (٣)
نمود. او در كنار رسول (امام زمان خود) ماند و ثانيههاى آخر زندگانى، آخرين دغدغه او تنهايى رسول اكرم (ص) بود. نقل مىكنند در لحظات احتضار، دخترش، حضرت فاطمه زهرا (س) را در كنار خودش داشت و به دخترشان فرمودند: «ا زپدرت بخواه تا آن پيراهنى را كه بر تن داشت و بر او وحى نازل مىگرديد، به عنوان كفن من قرار دهد.» فاطمه (س) از مادرشان پرسيدند: «چرا خودت اين درخواست كوچك را از پيامبر (ص) نمىكنى؟» فرمودند: «نمىخواهم پيامبر (ص) فكر كند اين لحظه آخر توقّع و انتظارى از او دارم؛ در حالىكه من نگران پيامبر (ص) و تنهايى او هستم.» خديجه كبرى (س) همسرى فداكار براى رسول اكرم (ص) است كه تمام عمر و امكانات و ثروت خود را نثار اهداف نهضت پيامبر اكرم (ص) كرده. با اين حال در لحظات آخر عمر شريف خود، از درخواست يك كهنه پيراهن، شخصاً و به طور مستقيم احراز مىكند تا مبادا پيامبر (ص) تصوّر كند خديجه كبرى (س) در مقابل خدمات بىدريغش به ايشان، چشمداشت يا توقّع هرچند كوچك دارد.
در روزگار ما نيز شهداى عالىمقام انقلاب اسلامى و دوران پر افتخار دفاع مقدّس و همچنين شهداى مظلوم مدافع حرم در يارى و نصرتبخشيدن به امامانشان و نايب بر حقّش، يعنى ولى فقيه زمانشان، بدون هيچ توقّع و چشمداشتى از جان شيرين خويش گذشتند.
شهيد بزرگوار، محمّدعلىرجائى (ره) مىگفت:
نگوييد ما براى انقلاب چه كرديم. بگوييد انقلاب براى شما چه كرده است.
سردار رشيد اسلام، شهيد همدانى (ره)، در وصيتنامه خود نوشته است:
اينها همه منتظران حقيقى امام زمان (عج) و نايب بر حقّشان بودهاند؛ چرا كه پيش از آن، موفّق به جهاد با نفس و قطع تعلّقات دنيوى شده بودند.
بنابراين روشن شد چون انتظار يك عمل عبادى است، پس مثل هر عمل عبادى ديگر، شرط اوّل و لازم براى صحّت و قبولى آن، داشتن نيت خالص در آن است كه در حكم روح اين عمل عبادى مىباشد.
عنصر دوم در انتظار، مثل هر عمل عبادى ديگر[١] تحصيل آمادگى و توانايى است كه چون انتظار ظهور امام مهدى (عج) يك عمل بسيار بزرگ و در عين حال طولانى است كه تمام زواياى فردى و اجتماعى عمر منتظر را در بر مىگيرد؛ لذا آمادگى و انتظار، محدود به وقت و زمان خاصّى از زندگى وى نيست. بنابراين انسان منتظر بايد هميشه در حال انتظار باشد و زبان حال او هميشه اين دو بيت شعر است:
|
شيعه يعنى شوق يعنى انتظار |
صاحب آئينه تا صبح بهار |
|
|
شيعه يعنى صاحب پا در ركاب |
تا كه خورشيد افكند از رخ نقاب |