ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٦ - محمّدحسن خان قاجار و كلبعلى پهلوان
ن ادّعاها باعث مىشد كه اعتقاد مردم به آنها بيشتر شود و هر روز، جمعيت بيشترى را به دور خود گرد آورند.
مردم اوباش و بىسروپا هم وقتى كه كيسه پر از زر و دست و دلبازى آنها را مىديدند، از گوشه و كنار شهرها به دور آن دو جمع مىشدند و از آنها طرفدارى مىكردند.
بعد از مدّتى، اين دو، طرفداران زيادى در شهرهاى سر راه خود پيداكردند و با همراهى گروهى از مردم اوباش و رند، وارد شهر «اصفهان» شدند. حضور دو پهلوان عجيب در شهر اصفهان، غوغايى به پا كرده بود. هر روز در گوشهاى از شهر اصفهان، معركه هنرنمايى و دلاورى اين دو پهلوان برپا بود. آنها در نمايشهاى خود، سنگهاى گران را با مشت مىشكستند. زنجيرهاى قطور را با قوّت بازوان از هم مىدريدند. ميلههاى فولادى را مثل شاخهاى نازك درهم مىپيچيدند و نيرومندترين مردان را مثل پر كاه از زمين مىكندند و بر سر دست مىبردند. وقتى كه نوبت به هنرنمايى آقاجبّار مىرسيد، او با مهارتهاى خود، در سواركارى و چوگانبازى و تيراندازى، محشرى به پا مىكرد. بذل و بخششهاى بىحساب آنها، كار خودش را كرده بود وگروه زيادى از مردم فرصتطلب و همه فن حريف براى اينكه به نان و نوايى برسند، دورشان جمع شده بودند و از آنان طرفدارى مىكردند. شهرت اين دو در تمام شهر اصفهان پيچيده وغوغايى به راه انداخته بود. جاسوسان خان قاجار كه در گوشه گوشه شهر مراقب اوضاع بودند و سعى مىكردند از تلاشهاى رقيبان خود، اطّلاعات دقيقى به دست بياورند، خيلى زود متوجّه اين دو نفر شدند و موضوع را به اطّلاع حاكم رساندند. خان حاكم كه به شدّت به حركات اين دو نفر مشكوك شده بود، براى اينكه سر و صداها را بخواباند، دستور داد كه هرچه زودتر آنها را دستگيركنند. دو جاسوس كه مىدانستند سربازان حاكم مىخواهند دستگيرشان كنند، محمّدحسنخان و پهلوانانش را به مبارزه دعوت كردند. آنها فكر مىكردند كه اگر پهلوانان حاكم را شكست بدهند، باور مردم به آنها بيشتر خواهد شد. در شهر اصفهان پيچيده بود كه دو پهلوان تازهوارد، از محمّدحسن خان و پهلوانانش براى مبارزه دعوت كردهاند.
مردم اصفهان با بىصبرى، منتظر برگزارى اين مبارزه بودند. نتيجه اين مبارزه به نفع هرگروهى كه تمام مىشد، به محكمتر شدن موقعيت آنها كمك مىكرد.
به دستور محمّدحسنخان، ميدان شهر را براى برگزارى مسابقه آماده كرده بودند. محمّدحسنخان كه در اين مدّت كوتاه، از هنرمندى و دلاورى دو پهلوان تازهوارد حكايتها شنيده بود، از ميان سربازان و جنگجويان سپاه خود و از چابكسواران و دلاوران ايلات و عشاير مختلف براى اين مبارزه، دعوت كرده بود. روز مبارزه در گوشهاى از ميدان، محمّدحسنخان در جايگاهى كه براى او ترتيب داده بودند، نشسته بود و فرماندهان و بزرگان و جنگجويان و دلاوران ايرانى در دو سوى جايگاه، در صفهاى منظّم ايستاده بودند.
دو پهلوان عثمانى كه به قدرت و دلاورى خود اطمينان فراوان داشتند، بى اعتنا به جنگجويان ايرانى، با غرور فراوان در انتظار شروع مبارزه بودند. به دستور خان حاكم، طبل شروع مبارزه نواخته شد. آقاجبّار عثمانى كه سواركاران و جنگجويان ايرانى را حريف خود نمىدانست و از روى غرور، اصلًا آنها را به حساب نمىآورد، سوار بر اسب تيزروى خود شد و جريد شش پرش را در دست گرفت و با اطمينان فراوان وارد ميدان شد و منتظر حريف ايستاد. به دستور خان حاكم از ميان چابكسواران و تيراندازان ايرانى، شش نفر از ماهرترين سواركاران براى مبارزه با آقاجبّار انتخاب شده بودند. اوّلين چابكسوار ايرانى كه به ميدان آمد، يكى از سرداران سپاه محمّدحسنخان بود كه در سواركارى و تيراندازى، مهارت و استادى بسيار داشت. دو سوار در دو سوى ميدان ايستادند و با فرمان خان قاجار، اسبهاى خود را به تاخت درآوردند. سواركار ايرانى تلاش كرد كه زودتر خود را به ميان ميدان برساند و مركز ميدان را دراختيار خود بگيرد. دو سوار دور هم مىگرديدند و تاخت و تاز مىكردند. در اوّلين حمله سوار ايرانى، جريدش را بر سر دست گرفت و با قدرت به طرف سواركار حريف پرتاب كرد. آقاجبّار كه متوجّه حركت همنورد خود بود، با مهارت مسير اسبش را عوض كرد و جريد را از خود رد كرد. بعد از آن آقاجبّار، به طرف حريف خود جريد انداخت و سوار ايرانى با مهارتى كه در سواركارى داشت، آن را رد كرد. چند بار جريد بين مبارزان ردّ و بدل شد. حالا آقاجبّار داشت مستقيم به طرف جنگجوى ايرانى تاخت مىكرد. سواركار ايرانى كه فرصت خوبى پيداكرده بود، جريدش را با نشانهگيرى دقيق به طرف آقاجبّار پرتاب كرد. جنگجوى عثمانى همانطور كه اسبش را به طرف حريفش پيش مىبرد، خيلى سريع خود را به پهلوى اسب كشانيد و جريد به سرعت از او گذشت. اسب همچنان به سمت سواركار ايرانى