ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - واجب الاطاعه بودن امام
«اى جابر! آنان جانشينان من و امامان مسلمانان بعد از من هستند كه اوّل ايشان، على بن ابىطالب است و بعد از او، به ترتيب، حسن و حسين و على بن الحسين و محمّد بن على كه در «تورات» به باقر معروف است و تو اى جابر! او را مىبينى. در آن موقع، سلام مرا به او برسان. بعد از او، جعفر بن محمّد صادق و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمّد بن على و على بن محمّد و حسن بن على مىباشند و بعد از او، امام همنام و همكنيه من، حجّت خدا بر روى زمينش و آخرين نشانه پروردگار در ميان بندگانش، پسر حسن بن على است. او كسى است كه خداوند متعال سراسر زمين را به دست او فتح مىكند. او كسى است كه از شيعيان و دوستان خود پنهان مىشود؛ به طورى كه بر امامت او، كسى پابرجا نخواهد ماند؛ مگر آن كسى كه خداوند قلبش را به ايمان آزموده باشد.»
جابر مىگويد: پرسيدم: يا رسول الله! آيا شيعيان او در زمان غيبت، از او بهره مىبرند؟ فرمودند:
«آرى. سوگند به خدايى كه مرا به پيامبرى فرستاده است! آنان از نور او روشنايى مىگيرند و از ولايت او در زمان غيبتش بهره مىبرند؛ مانند بهرهاى كه مردم از خورشيد مىگيرند، گرچه ابر آن را بپوشاند. اى جابر! اين سخن از اسرار مخفى الهى و در خزينه علم الهى است. پس آن را از نااهلان پنهان كن.»[١]
طبرى مىگويد: من در «خراسان»، بالاى سر امام رضا (ع) به خدمت ايستاده بودم و جمعى از بنىهاشم كه اسحاق بن موسى در ميانشان بود، خدمت آن حضرت بودند. امام (ع) فرمودند:
«اى اسحاق! به من خبر رسيد كه مردم (اهل سنّت) مىگويند: ما عقيده داريم كه مردم برده ما هستند. نه. سوگند به خويشى و قرابتى كه با پيغمبر (ص) دارم! نه من هرگز اين سخن نگفتهام و نه از پدرانم شنيدهام و نه به من خبر رسيده كه يكى از آنها گفته باشد؛ ولى من مىگويم، مردم بنده ما هستند در اينكه، اطاعت ما بر آنها واجب است و در اطاعت، فرمانبر مايند و در دين، پيرو ما هستند. هر كس حاضر است، به غايبان برساند.»[٢]
در انتصاب شخصى به عنوان «خليفه» و قائم مقام سلطان در يك مملكت، ضرورتاً آن شخص مىبايست واجد همه شئونى باشد كه سلطان در وقت حضورش بر اريكه قدرت دارد؛ چنانكه فرمان صريح «اطيعوا الرّسول و اولوالامر» از سوى خداوند همين معنا را مىرساند كه خليفه خداوند، اطاعتش واجب است و ضرورتاً واجد همه اختيارات و شئون وى نيز هست.
موضوع «واجبالاطاعه بودن امام»، بىهيچ شك، به سه موضوع حكمت خلق جنّ و انس، جعل خليفه خداوند بر زمين و سرانجام، موضوع تأسيس دولت كريمه و خلافت مستضعفان، پس از ظهور معطوف است.
به عبارت ديگر، واجبالاطاعه بودن امام، شرط ضرورى تحقّق سه امر يادشده است.
در صبحگاه آفرينش، خداوند متعال، جنّ و انس را به منظور تحقّق امر بندگى، عبادت و معرفت و نايل ساختن ايشان [وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ] به شهادت و سكنا دادن آنان در مقام صالحان و ابرار، خلق كرده و راه تجربه اينهمه را در موضوع اطاعت از امام قرار داده است؛ وگرنه، خداوند غنى و قوى، هيچ نيازى به جميع مخلوقات آشكار و نهان خود ندارد و در مقابل، جميع ساكنان عالم امكان، محتاج به ايشان و فقير درگاه ايشانند:
«ياأَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ؛[٣]
اى مردم! شما (همى) نيازمند به خداييد. تنها خداست كه بىنياز و