ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٠ - همكارى اوّليه با نومحافظه كاران
ارتباط مفرط و نامناسب من و ديگر نومحافظهكارها با اسرائيل از سوى فوكوياما، دليلى بر يهودىستيزى است؟ فوكوياما از من مىخواهد كه به اين سؤال پاسخ دهم. پاسخ من اين است: من نمىدانم و برايم هم مهم نيست. براى من مهم نيست كه مردم چگونه احساس مىكنند. آنچه كه مردم مىگويند، برايم مهم هست. بعد از بررسى انگيزههاى من، وى [فوكوياما] از من مىخواهد انگيزههاى وى را بررسى كنم. من رد مىكنم. شغل من سياست خارجى است؛ نه روانپزشكى.[١]
بىواهمه از انتقادها از سوى همكاران و دوستان سابق خود، فوكوياما در سال ٢٠٠٦ م. با انتشار كتابى با عنوان «آمريكا در تقاطع دمكراسى، قدرت و ميراث نومحافظهكارى»[٢] به نقد خود از مكتب نومحافظهكارى ادامه داد. وى در اين كتاب، اينگونه نوشت: من به اين نتيجه رسيدهام كه مكتب نومحافظهكارى، هم از لحاظ نماد سياسى و هم ساختار فكرى به چيزى تبديل شده است كه ديگر نمىتوانم از آن حمايت كنم (نقل قول از «واشينگتن پست»، ٢٦ مارس ٢٠٠٦). وى همچنين مقالاتى در رسانههاى مهم با همين موضوع منتشر كرد. در فوريه ٢٠٠٦ م. فوكوياما اينطور مىنويسد: نومحافظهكارى، با تمامى اصول و بنيانهاى پيچيده آن، به طور گسستناپذيرى با مفاهيمى، نظير تغيير رژيم با به كارگيرى زور، يكجانبهگرايى و هژمونى آمريكا پيوند خورده است (مجلّه نيويورك تايمز، ١٦ فوريه ٢٠٠٦ م.).[٣] وى در مقالههايى در نيويورك تايمز در سال ٢٠٠٦ م. با انتقاد شديد از حمله به عراق، نومحافظهكارى را با لنينيسم مقايسه كرده و نوشت:[٤] نومحافظهكارها معتقدند كه تاريخ را مىتوان با به كارگيرى مناسب قدرت و اراده، به جلو راند. لنينيسم نسخه بلشويكى يك تراژدى بزرگ بود و هماكنون آمريكا تقليد مضحكى از آن را به نمايش گذارده است. نومحافظهكارى، هم به مثابه يك نماد سياسى و هم يك انديشه، به چيزى تبديل شده كه من ديگر نمىتوانم از آن حمايت كنم.
فوكوياما با اعلام پايان نومحافظهكارى، خواهان غيرنظامى شدن جنگ عليه تروريسم شد:[٥] جنگ، استعارهاى غلط از يك مجادله بزرگتر است؛ زيرا جنگها با شدّت هر چه تمام انجام مىگيرند و آغاز و پايان مشخّصى ندارند. مواجهه با چالش جهادگراها، يك مناقشه طولانى و پيچيده است كه هسته اصلى آن متشكّل از عملياتهاى نظامى نيست؛ بلكه نبردى براى تسخير اذهان و قلوب مسلمانان عادّى در سراسر جهان است.
وى اعلام كرد كه در انتخابات سال ٢٠٠٤ م. به بوش رأى نخواهد داد؛ زيرا دولت وى چند اشتباه عمده داشت:
- آنها در تخمين تهديد اسلام راديكال براى آمريكا مبالغه كردند؛
- آنها واكنش منفى خشمناك به هژمونى خيرخواهانه آمريكا را پيشبينى نكردند؛
- آنها از همان ابتدا، يك نگرش منفى نسبت به سازمان ملل و ديگر سازمانهاى بين دولتى داشتند و پيشبينى نكرده بودند كه اين امر مىتواند آمريكاستيزى را در ديگر نقاط جهان افزايش دهد؛
- قضاوت آنها در مورد ملزومات آفرينش صلح در عراق، نادرست بود و خوشبينى بيش از حدّى به موفّقيت مهندسى اجتماعى و كارآمدى ارزشهاى غربى در عراق و خاورميانه، به عنوان يك كل، داشتند.
فوكوياما معتقد است آمريكا حق دارد ارزشهاى خود را در جهان ترويج كند؛ امّا بايد اين كار را مطابق آن چيزى انجام دهد كه وى از آن، تعبير به «ويلسونيانيسم واقعگرايانه» مىكند. مداخله نظامى فقط به عنوان آخرين ابزار و در كنار ديگر تمهيدات، به كار گرفته شود. به نظر وى، يك نيروى نظامى راكد بيشتر از اعزام نيروها تأثيرگذار خواهد بود. آمريكا در حدود ٤٣% از مخارج نظامى جهان را هزينه مىكند؛[٦] امّا در مورد عراق نشان داد كه محدوديتهايى در تأثيرگذارى نيروهاى نظامى وجود دارند. آمريكا بايد توسعه سياسى و اقتصادى را تشويق و درك بهترى از آنچه در كشورهاى ديگر رخ مىدهد، پيدا كند.
بهترين ابزار اين كار عبارتند از: ارائه يك نمونه خوب و فراهم ساختن آموزش و در بسيارى از موارد، پول. راز توسعه، چه سياسى و چه اقتصادى، اين است كه هيچگاه از جانب خارجىها وارد نمىشود؛ بلكه از مردم خود كشور ناشى مىگردد. يكى از كارهاى بسيار موفّقى كه آمريكا در فضاى پس از جنگ جهانى دوم انجام داد، آفرينش نهادهاى بين المللى بود. بازگشت به حمايت و پشتيبانى از اين ساختارها مىتواند قدرت آمريكا را با مشروعيت بينالمللى تركيب كند؛ امّا چنين تمهيداتى نيازمند صبر زيادى هستند.
در همين اواخر نيز فوكوياما شروع به بيان ايدههايى كرد كه مستقيماً هر دو ديدگاه وى و محافظهكاران را در مورد خاورميانه، شامل حمايت از يك استراتژى ديپلماتيك تهاجمى در نقاط حسّاس جهان، نظير خاورميانه، به چالش مىكشد. فوكوياما در اوايل مارس ٢٠٠٧ م. در تفسير موفّقيت اخير وزيرخارجه [سابق] ايالات متّحده، كاندوليزا رايس در به كارگيرى يك مشى ديپلماتيك با «ايران» گفت: اگر تنها چيزى كه قرار است ما روى ميز قرار دهيم، مذاكره ما [آمريكا] با شماست [ايران]، اين امر موفّقيتى نخواهد داشت. آن چيزى كه ايرانىها براى مدّت زمانى طولانى، حقيقتاً خواستار آن هستند، معامله بزرگ است: صرف نظر آمريكا از تغيير رژيم، پذيرش مشروعيت جمهورى اسلامى، بازيابى جايگاه منطقهاى ايران و روابط كامل ديپلماتيك.[٧]
اگرچه فوكوياما اغلب در دسته نومحافظهكاران شناخته مىشود، امّا وى مرتّباً ديدگاههاى خود را مطرح كرده و هرگز از نقد جريانهاى سياسى اجتناب نكرده است. در مقالهاى در سال ٢٠٠٠ م. در نشريه پرچمدار محافظهكارى «كامنترى»، فوكوياما به چيزى اشاره كرد كه از نظر وى، عظيمترين شكاف در ديدگاه محافظهكارى در مورد امور بين الملل بود؛ يعنى ناكامى آن در سازگارى با اقتصاد جهانى يا بيان هر چيز جالب و سودمند درباره آن.[٨]
فوكوياما در انتخابات رياست جمهورى سال ٢٠٠٨ م. از باراك اوباما حمايت كرد. وى اعلام داشت:[٩] من بنا به دليلى بسيار ساده در نوامبر امسال، به باراك اوباما رأى خواهم داد. نمىتوان رياستجمهورى فاجعهبارترى از دوران جرج بوش يافت. وى يك جنگ غيرضرورى را آغاز كرد و در همان دور اوّل رياست جمهورىاش، موضع آمريكا در مقابل ساير جهانيان را تضعيف نمود؛ امّا در روزهاى پايانى دولتش، مسئول فروپاشى سيستم مالى و اقتصاد آمريكا شده است و براى ساليان متمادى، عواقب آن باقى خواهد ماند. در كل، دمكراسىها هر زمان كه رأىدهندگان احزاب سياسى را مسئول شكستها ندانند،