ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٨ - شرح زندگى
- عضو هيئت آمريكايى در مذاكرات «اسرائيل»، «مصر» درباره خودمختارى «فلسطين» (١٩٨١- ١٩٨٢ م.)؛
- معاون بخش امور نظامى، سياسى «اروپا» (١٩٨٩ م.) در «مركز سياستگذارى وزارت خارجه».
شرح زندگى
فرانسيس فوكوياما كه به خاطر تز مشهور خود، با عنوان پايان تاريخ،[١] به يكى از معروفترين چهرههاى آكادميك «آمريكا» تبديل شده، دانشمند علوم سياسى دانشكده مطالعات بين المللى پيشرفته جان هاپكينز است. اين مؤسّسه مستقر در «واشينگتن»، خاستگاه تعدادى از همكاران نومحافظهكار فوكوياما، از جمله اليون كوهن،[٢] پل ولفوويتز[٣] و گرى اشميت[٤] بوده است. فوكوياما همچنين همكارى نزديكى با پروژه «قرن آمريكاى جديد» داشته است؛ اين مؤسّسه در اواخر دهه ١٩٩٠ م. توسط يك سرى نظريهپرداز در مؤسّسه «امريكن اينترپرايز»، به منظور ترويج سياست خارجى ريگانى كه از اتّخاذ موضع راهبردى مداخلهجويانه پس از جنگ سرد حمايت مىكرد، تشكيل گرديد.
رابطه فوكوياما با اين گرايش سياسى نومحافظهكارانه، برمىگردد به روزهايى كه وى در دهه ١٩٧٠ م. در «دانشگاه كرنل» مشغول به تحصيل بود، در آن زمان، فوكوياما و شمار كثيرى از شخصيتهاى برجسته سياسى آينده، از جمله آلن كيس[٥] و آبرام شواسكى،[٦] دور آلن بلوم[٧] گرد آمده بودند. برخى از پيروان اشترواس در «دانشگاه كرنل»، شامل فوكوياما، بعدها در اوايل دهه ١٩٨٠ م. دوباره با انتخاب ولفوويتز در دفتر سياستگذارى وزارت خارجه در دوران ريگان دور هم جمع شدند. به عقيده جيمز مان،[٨] بسيارى از كسانى كه توسط ولفوويتز انتخاب شدند، گروهى شامل لوييس ليبى،[٩] بعد از قريب به دو دهه، قلب شبكه نومحافظهكارى جديد را در نهاد سياست خارجى، صورتبندى كردند (ظهور خدايان آتش،[١٠] ص ١١٣).[١١]
فوكوياما به خاطر مقاله خود، با عنوان «پايان تاريخ» معروف شد. وى اين اثر را در سال ١٩٨٩ م. براى اوّلين بار در نشريه «اينترنست» منتشر كرد و بعدها آن را تكميل كرده و در قالب كتابى در سال ١٩٩٢ م. به عنوان «پايان تاريخ و آخرين انسان»،[١٢] منتشر كرد.
وى با اقتباس از نظريات هگلى درباره تاريخ و به ويژه آن قسمتى كه مىگويد تاريخ يك فرآيند منطقى است كه به سوى پايان خاصّى در حركت است، استدلال كرد كه با فروپاشى كمونيسم شوروى، ليبرال دمكراسى، به عنوان آخرين اصل ايدئولوژيك تاريخ، ظهور كرده است. جين پورنر، در نوشتارى براى مجلّه «علوم سياسى كانادا»،[١٣] با بررسى مقاله فوكوياما با عنوان «درباره امكان نوشتن يك تاريخ جهانشمول»،[١٤] آن مقاله را اينطور توصيف كرد: فوكوياما، اين سؤال را مطرح مىكند كه آيا ما به پايان تاريخ نرسيدهايم؛ به اين معنا كه ليبرال دمكراسى با آرمانهاى برابرى و آزادى خود، غالب شده است و اين نتيجه را مىگيرد كه بدون ترديد، تضادّ و برخورد، در حدّ محدودى ادامه مىيابد؛ امّا اصول بنيادين تحت تأثير قرار نمىگيرد. بنابراين فوكوياما، مدّعى اين است كه تاريخ به مقصد خود رسيده است؛ امّا