ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - پرسش با توجّه به علم، عقل و تجربه، چه نيازى به امام است؟
اگر بر فرض، بشر شرط اوّل را دارا باشد، هنوز آمادگى كامل براى شرط دوم را پيدا نكرده است. بنابراين حتّى در عصر صحابه رسول اكرم (ص) كه آن را بهترين عصر مىدانند، آن حضرت مشكلاتى با صحابه در زمينه فداكارى آنان در راه اسلام داشته است.
خداوند متعال در اعتراض به جماعتى از صحابه، مىفرمايد:
«ياأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ؛[١]
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! چرا هنگامى كه به شما گفته مىشود به سوى جهاد در راه خدا حركت كنيد، بر زمينى سنگينى مىكنيد [و سستى به خرج مىدهيد]؟! آيا به زندگى دنيا، به جاى آخرت راضى شدهايد؟! يا اينكه متاع زندگى دنيا در برابر آخرت، جز اندكى نيست.»
حال به اين نتيجه مىرسيم كه بشر تاكنون به شروط اساسى براى تشكيل حكومت جهانى دست نيافته و زمينه را براى ظهور فراهم نساخته است.
سيّدرضا صدر (ره) مىگويد:
روزى خواهد رسيد كه بشر قابليت پيدا كند دادگسترى توانا و بينا بر او حكومت كند و قابليت پيدا كردن بشر براى چنين حكومتى، عبارت است از تكامل او. بشر تكاملنيافته شايستگى و لياقت حكومت عدل را ندارد و آن را نمىپذيرد و اگر با جبر و زور بر او تحميل شود، نقض غرض خواهد بود. جبر و زور ظلم است و ظلم نردبان عدل نخواهد بود. عدلى كه به وسيله ظلم بر قرار شود، عدل نيست؛ هر چند نام عدل بر آن گذارند. بشر تكاملنيافته حاكم عدل را نمىپسندد و دوست مىدارد كه او بركنار شود. حضرت على (ع) مىفرمايد:
«اين مردم از من ملول شدهاند و من هم از آنها ملول هستم.»
سپس در حقّ آنها نفرينى كرده و فرمودند:
«خدايا! مرا از اينها بگير!»
حكومت عدل بايستى با رضايت خلق برقرار شود و آن وقتى است كه بشر خواستار آن باشد. بشر وقتى خواستار حكومت عدل مىشود كه خوى حيوانى او تحت فرمان خوى انسانىاش قرار گيرد.[٢]
در روايات نيز به جهتى ديگر اشاره شده است.
امام باقر (ع) فرمودند:
«دَوْلَتُنَا آخِرُ الدُّوَلِ وَ لَنْ يَبْقَى أَهْلُ بَيْتٍ لَهُمْ دَوْلَةٌ إِلَّا مَلَكُوا قَبْلَنَا لِئَلَّا يَقُولُوا إِذَا رَأَوْا سِيرَتَنَا إِذَا مَلِكْنَا سِرْنَا مِثْلَ سِيرَةِ هَؤُلَاءِ وَ هُوَ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين؛[٣]
دولت و حكومت ما، آخرين دولتها و حكومتهاست. حكومت براى هيچ اهل بيتى باقى نمىماند؛ مگر اينكه قبل از ما، به حكومت رسيده و آن را به نهايت رسانده است؛ به جهت آنكه هرگاه سيره ما را در حكومت مشاهده كردند، نگويند، اگر ما نيز مالك و عهدهدار حكومت بوديم، اين چنين حكومت مىكرديم. اشاره به اين معناست، قول خداوند متعال كه مىفرمايد: «و عاقبت براى پرهيزگاران است.»[٤]
پرسش: چه ضرورتى در تحقّق حكومت عدل جهانى در اين دنيا است؟
پاسخ: برخى بعد از اعتقاد به ضرورت تشكيل حكومت عدل جهانى مىگويند: چه ضرورتى براى تشكيل اين عدالت در سطح گسترده در اين دنياست، اگر در عالم آخرت، اين عدالت در سطح گسترده پياده شود- كه حتماً هم چنين خواهد بود- غرض و هدف خلقت تأمين خواهد شد؟
در پاسخ اين اشكال مىگوييم:
١. از آنجا كه هدف از خلقت، عبادت و رسيدن به يقين و لقاى خداوند معرفى شده است، بنابراين، بايد اين حكومت در روى زمين و قبل از انقضاى دنيا، پياده شود تا هدف غايى خلقت در برههاى از زمان، پياده شود؛
٢. بشر مخلوق در اين دنيا، گرايش فطرى به اين نوع حكومت دارد. پس اين حكومت بايد براى او در اين عالم، با مقدّماتش فراهم گردد؛
٣. از آنجا كه قسر دائم و اكثرى محال است، بنابراين انسان در اين عالم طبيعت، بايد روزى را به خود ببيند كه ظلم و تعدّى از بين رفته و عدالت و انسانيت جاى آن را در سطح گسترده گرفته است؛
٤. تكامل انسان در اين دنيا، براى او ارزشمند است؛ نه در عالمى ديگر و از آنجا كه انسان طبيعتاً و قطرتاً كمال خواه و كمالجو است، بايد زمينه لازم براى سير كمالى او در سطح گسترده در اين عالم، فراهم گردد كه در عصر ظهور مهدى (عج) اين خواسته عملى خواهد شد. [٥]
پرسش: با توجّه به علم، عقل و تجربه، چه نيازى به امام است؟
پاسخ: ممكن است افرادى خيال كنند كه در عصر علم و دانش، بشر چه نيازى به امام دارد؟ بشريت روز به روز مستقلتر و كاملتر مىشود و طبعاً نيازمندىاش به كمكهاى غيبى كمتر مىگردد. عقل و علم، تدريجاً اين خلأها را پر مىكنند ...
قطعاً خطراتى كه در عصر علم و تكنيك براى بشريت است، به مراتب از خطرهاى عصرهاى پيشين بيشتر است. اشتباه است كه خيال كنيم منشأ انحرافات بشر، هميشه نادانى بوده است. انحرافات بشر بيشتر از ناحيه غرايز و تمايلات مهار نشده بوده، از ناحيه شهوت، غضب، افزونطلبى، جاهطلبى، برترىطلبى، لذّتطلبى و بالأخره نفسپرستى و نفعپرستى است. آيا در پرتو علم، همه اينها اصلاح شده و روح عدالت، تقوا، رضا به حقّ خود و حدّ خود و عفاف، راستى و درستى جايگزين آن شده است؟ يا كار كاملًا برعكس است؟
علم امروزه، به صورت بزرگترين دشمن بشر درآمده است. چرا چنين شده؟ جوابش اين است كه علم چراغ و روشنايى است؛ بستگى دارد كه بشر اين چراغ را در چه مواردى و براى چه هدفى به كار برد. بشر از علم، همچون ابزارى براى هدفهاى خويش استفاده مىكند؛ امّا هدف بشر چيست و چه بايد باشد، علم قادر به بيان آن نيست! اين كار دين است. علم، همه چيز را تحت تسلّط خود قرار مىدهد؛ مگر انسان و غرايز او را.
ويل دورانت درباره انسان عصر ماشين مىگويد:
ما از نظر ماشين، توانگر شدهايم و از نظر مقاصد فقير.[٦]
انسان عصر علم و دانش با انسان ماقبل اين عصر در اينكه اسير و بنده خشم و شهوت خويش است، هيچ فرقى نكرده است. علم نتوانسته است آزادى از هواى نفس را به او بدهد. علم نتوانسته است ...[٧]