ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - گام آخرين در تأسيس دولت جهانى
كرده و توسط عوامل همسو با خود (كميسيون سه جانبه، شوراى روابط خارجى آمريكا و دولتهاى آمريكايى و اروپايى) به اجرا مىگذارند.
اينان را مىبايست جنايتكاران يقهسفيد و پشت پرده به حساب آورد كه ريشه تاريخى درازى در ميان مجامع مخفى گذشته دارند و همه همّت خود را مصروف آن مىكنند كه با تشكيل «دولت جهانى» و در پى آن، ارتش جهانى، بازار جهانى و ... تخريب همه هويتهاى ملّى، به حكومت يكپارچه و بلامنازعه، دسترسى پيدا كنند.
طى دو جنگ جهانى اوّل و دوم و به تدريج، از ميزان اختيار دولتهاى ملّى و منطقهاى كاسته و آنهمه در دستان سازمانهاى به ظاهر بينالمللى قرار داده شد. سازمانهايى كه به نيابت اين مجامع مخفى، اختياردار همه اقوام و دولتها شده و از اختيارات آنان كاستند.
تأسيس «جامعه ملل» پس از جنگ جهانى اوّل (١٩٢٠ م.) و «سازمان ملل متّحد» پس از جنگ دوم جهانى (١٩٤٥ م.) و سازمانهاى مرتبط با آن را از دستاوردهاى آن دو جنگ بايد شناخت.
پژوهشگران «بيلدربرگ» را به عنوان بازوى اجرايى يكى از بزرگترين مجامع سرّى جهان، يعنى «كميته ٣٠٠» مىشناسند.
كانونهاى توطئه جهانى، مراد اصلى خويش را در:
\* جلوگيرى از استقلال كشورها در زمينههاى مختلف؛
\* تجزيه كشورهاى بزرگ؛
\* مبتلا كردن كشورهاى مختلف به جنگهاى فرسايشى با همسايگان خود؛
\* سلطه بر منابع و ذخائر نفت و گاز جهان مىشناسند.
رؤساى دولتهاى مختلف، اعمّ از رؤساى جمهورىها، نخستوزيران و از جمله، حكّام و شيوخ عرب، هر كدام به نحوى و به نوعى وابسته به لژهاى فرعى ماسونى و مخفىاند كه در نهايت و در سلسله مراتب، به «كانون فراماسونرى جهانى اشرار يهود» مىانجامند.
گام آخرين در تأسيس دولت جهانى
زمينههاى برداشتن گام سوم از «سه گام لازم تأسيس دولت جهانى» با فروپاشى سازمان يافته «شوروى» فراهم آمد؛ گامهاى اوّل و دوم، طى دو مرحله از جنگهاى جهانى برداشته شده بود.
در حالى كه گمان مىرفت با جهانى شدن فرهنگ (همهگير شدن ليبراليسم) و اقتصاد (سرمايهدارى) همه مقدّمات لازم براى افتتاح پروژه بزرگ دولت جهانى فراهم آمده است، از نيمه دوم قرن بيستم، زمزمهها و زمينههاى بازگشت به معنويت (با طعم بنيادگرايى) از دو سوى جهان، يعنى غرب و شرق اسلامى به گوش رسيد. اگر چه گمان مىرفت همه اسباب لازم براى كنترل اين جريان فراهم است؛ امّا با آشكار شدن تركها بر پايههاى فرهنگى تمدّن مدرن، زنگ خطر فروپاشى فرهنگى و تمدّنى غرب به صدا درآمد.
ميل بازگشت به مذهب و جستوجوى معنويت و معناگرايى در ميان ساكنان جهان، چنانكه در خود، ادّعاى ورود به عرصه مديريت كلان و برپايى نظم جديد متّكى به ارزشهاى دينى را نداشت، براى مؤسّسان دولت جهانى اشرار يهود و فراماسونرى جهانى، خطرى به شمار نمىآمد؛ امّا بر هم خوردن تعادل و موازنه مناسبات سياسى در منطقه خاورميانه (پس از واقعه انقلاب اسلامى در ايران)، مانع بزرگى فراروى كسانى قرار داد كه گمان مىبردند، گامى ديگر تا برپايى دولت جهانى نمانده است. در مقابل، تقويت جريان تكفيرى سلفى و مسلّح ساختن آنها، اگرچه ابتدا به منظور كنترل و خنثىسازى خيزشهاى اسلامى؛ مصونيتبخشى به اسرائيل و ممانعت از فراگيرى نهضت شيعى اتّفاق افتاد و در پى آن نيز ائتلاف خونين «صليبى، سلفى و صهيونى»، براى سركوب و كشتار مستضعفان شكل گرفت، امّا در سير تكوينى، به تصميم نهايى سران پشت پرده براى انعدام و انهدام شيعيان و محبّان اهل بيت (ع) انجاميد.
ائتلاف خونين صليبى، سلفى و صهيونى، اينك در برابر خود، پا گرفتن جريانى را مىديد كه منكر و مخالف شكلگيرى «دولتجهانى» اشرار يهود است؛ بلكه ادّعاى نظمدهى به مناسبات و جغرافياى سياسى، متّكى بر آموزههاى دينى را در سر دارد؛ اضافه بر اين، در ميان آموزههاى دينى و مذهبى شيعيان نيز موضوع انتظار و آمادهسازى زمينههاى ظهور منجى موعود از جايگاه خاصّى برخوردار است. بدين سبب، «جريان فكرى و فرهنگى شيعى»، به عنوان بزرگترين دشمن و مانع شناسايى شد و ائتلاف شيطانى مزبور براى از بين بردن آن، همه توان خود را در كار وارد كرد.
در تصوّر غرب، مسلمانان به صورت عام و شيعيان به صورت خاص، «زامبى «[١] هايى خطرناك هستند؛ موجوداتى با ماهيتى پليد و با ظاهرى انسانى كه به هركجا پا بگذارند، حمله آورده و ديگران را نيز مبتلا و قربانى مىكنند و براى خلاصى از دست آنها، گريزى جز قتل عامّ آنها و احداث ديوارى عظيم ميان خود و زامبىهاى مهاجم وجود ندارد.
سينماى «هاليوود» از نيمه دوم قرن بيستم، مأمور به تصوير كشيدن زامبىها و نشان دادن خطرات ناشى از رسوخ و نفوذ آنها به حوزه تمدّنى مدرن غربى شد.
در فيلم سينمايى جنگ جهانىZ [٢] محصول سال ٢٠١٣ م.، نشان داده شد كه تنها اسرائيل (فلسطين اشغالى) است كه در هجمه بزرگ زامبىها، با كشيدن ديوار عظيمى ميان دولت غاصب يهودى و همسايههايش، خود را از حملات زامبىها مصون داشته است.
به موازات ارائه تصوير زامبى از مسلمانان در سينما، در جهان سياست نيز از مسلمانان و شيعيان منتظر ظهور منجى موعود، به عنوان موجوداتى شرور ياد شد كه در تقابل با جبهه خير (يعنى غرب و يهود) قرار گرفتهاند و در بحبوحه جنگ جهانى «آرمگدون» به دست ائتلاف صليب و صهيون نابود مىشوند و سرانجام، «حكومت جهانى» فرزندان اسرائيل در «بيتالمقدّس» براى دورهاى طولانى و يكهزارساله، جهان را از دست نيروهاى شرور نجات مىدهد.
در ادبيات سينماى غرب، زامبىها، موجوداتى افسانهاى و ترسناكند كه از اعماق تاريخ بازگشته (بهسان رجعتكنندگان در ادبيات دينى شيعى) و پس از مرگى طولانى، حيات دوباره مىيابند و قصد جان انسانهاى زنده مىكنند.
در اين نگرش، زامبىها موجوداتى احمق و بىعقل و وحشىاند كه ديگران را طعمه خود ساخته و به سوى آنان حمله مىآورند.
همواره در اين دست از آثار سينمايى، قهرمانى به نمايش گذاشته