ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٢ - معرفت به امام، شرط رستگارى
فقط معرفت سلمانى و مقدادى و وصول به قلّه رفيع اين شناخت و ادراك عميق جايگاه امام است؛ زيرا معرفت داراى مراتبى است كه هركسى با توجّه به تلاش و استعداد خويش، مرتبهاى از آن را نصيب خواهد شد (البتّه هر محبّتى در هر مرتبه، مرهون مرتبهاى از معرفت است).
مرحوم شيخ طوسى در كتاب «غيبت» نقل كرده است: گروهى از مفوِّضه و مقصِّره، كامل بن ابراهيم مدنى را نزد امام حسن عسكرى (ع) فرستادند.
كامل مىگويد: من پيش خود گفتم: به امام خواهم گفت هيچكس داخل بهشت نمىشود، مگر اينكه آنچه من شناختهام او بشناسد و اعتقاد به چيزى داشته باشد كه من معتقدم.
وقتى به خدمتش رسيدم، ديدم لباس سفيد و نرمى پوشيده است، پيش خود گفتم: ولىالله و حجّت خدا، لباسهاى نرم و لطيف مىپوشد، ولى به ما امر مىكند كه در فكر برادران دينى خود باشيم و ما را از پوشيدن اين گونه لباسها منع مىكند.
در آن موقع كه در اين انديشه بودم، حضرت تبسّمى نمود و آستينهاى مبارك را بالا زد و لباس سياه زبرى كه زير لباس سفيد به تن كرده بود، نشان داد و فرمود: «اى كامل! اين لباس را براى خدا پوشيدهام و آن را براى شما!»
من سلام كردم و كنار درى كه پردهاى از آن آويزان بود، نشستم ناگاه باد گوشه پرده را بالا زد و من بچّه ماهپارهاى كه تقريباً چهار ساله به نظر مىآمد، ديدم كه فرمود: «اى كاملبنابراهيم!»
از اين حرف چنان تعجّب نمودم كه مو بر بدنم راست گرديد و مثل اينكه به من الهام شد كه بگويم: «بله آقاى من!»
فرمودند: «آمدهاى از ولى الله و حجّت خدا سؤال كنى كه اگر كسى غير از معرفت و عقيده تو را داشته باشد، آيا وارد بهشت مىشود؟»
گفتم: آرى. به خدا قسم! براى پرسيدن اين مطلب آمدهام.
فرمود: «در اين صورت (اگر اينطور باشد) كسانى كه وارد بهشت مىشوند، كم خواهند بود. به خدا قسم! مردمى داخل بهشت مىشوند كه آنها را حقيه مىگويند.»
گفتم: آقا آنها كيستند؟
فرمودند: «آنها كسانى هستند كه از بس على (ع) را دوست دارند؛ به حقّ او قسم مىخورند، ولى حقّ او و فضل او را (مثل تو) نمىشناسند.»
آنگاه لحظهاى ساكت شد و سپس فرمودند: «آمدهاى كه از عقايد مفوّضه سؤال كنى؟ مفوّضه در عقيده خود دروغ گفتند (نه! خداوند امور عالم را كاملًا و بدون دخالت خود به ما تفويض نكرده)؛ بلكه دلهاى ما ظرفهائى براى تعلّق مشيت خداوند است. پس هر وقت خداوند چيزى را بخواهد، ما نيز مىخواهيم؛ چنانكه خود فرموده است: «وَما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ؛
يعنى «شما اراده نمىكنيد، مگر اينكه خداوند اراده كند و بخواهد.»
آنگاه پرده، مانند اوّل پائين آمد و من نتوانستم آن را بالا بزنم.
در اين هنگام، امام حسن عسكرى (ع) نظرى به من نموده و تبسّمى كردند و فرمودند: «اى كامل! ديگر براى چه نشستهاى؟ شنيدى كه امام بعد از من، آنچه مىخواستى، به تو گفت.»[١]
من برخاستم و بيرون آمدم و ديگر آن حضرت (امام زمان (ع)) را نديدم ...
پىنوشتها:
[١]. طوسى، محمّد بن الحسن، الأمالى (للطوسى)، قم، چاپ اوّل، ١٤١٤ ق. ص ٦٩٤.
[٢]. برقى، احمد بن محمّد بن خالد، المحاسن، قم، چاپ دوم، ١٣٧١ ق. ج ١، ص ٩٠.
[٣]. مجلسى، محمّد باقر بن محمّد تقى، بحارالأنوار، بيروت، چاپ دوم، ١٤٠٣ ق. ج ٨، ص ١٦٦.
[٤]. كلينى، محمّد بن يعقوب، الكافى (ط- الإسلامية)، تهران، چاپ چهارم، ١٤٠٧ ق. ج ٢، ص ٢٣٩.
[٥]. ابن بابويه، محمّد بن على، كمال الدين و تمام النعمة، تهران، چاپ دوم، ١٣٩٥ ق. ج ٢، ص ٤٠٩.
[٦]. مجلسى، محمّد باقر، بحارالانوار، ج ٧، ص ٤٧
[٧]. ابن بابويه، محمّد بن على، كمال الدين و تمام النعمة، ج ٢، ص ٤٠٩.
[٨]. طوسى، محمّد بن الحسن، الغيبة (للطوسى)/ كتاب الغيبة للحجة، قم، چاپ اوّل، ١٤١١ ق. ص ٢٤٦.