ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٩ - همكارى اوّليه با نومحافظه كاران
اين يك پايان فرخنده نيست و از بين رفتن مناقشات ايدئولوژيك، يك جامعه مصرفى، دولت هژمونيك جهانى، ديوانسالارى و سالهاى ملال و خستگى[١] را به بار خواهد آورد.
حتّى بدتر اينكه، ممكن است پيشبينى نيچه صورت واقع به خود گيرد: ما تبديل به تمدّن آخرين بشر مىشويم، مصرفكنندگان راضى و ملالآور، بدون شهامت، شجاعت، تخيل و آرمانگرايى.[٢]
همكارى اوّليه با نومحافظهكاران
در خلال زمينهسازى براى جنگ «عراق»، «پروژه قرن آمريكاى جديد»، به عنوان پيش قراول اردوگاه نومحافظهكاران براى ايجاد اجماع عمومى و رسمى براى جنگ تهاجمى عليه تروريسم، از جمله حمله به عراق، ايفاى نقش مىكرد. اين مؤسّسه در نامه معروف خود به بوش، در ٢٠ سپتامبر ٢٠٠١ م. كه فوكوياما به همراه كوهن اشميت، جين كرك پاتريك[٣] و گروهى از نومحافظهكاران، محافظهكاران اجتماعى و چهرههاى راست مذهبى، آن را امضا كرده بودند، از آنچه كه تعهّد تحسينبرانگيز بوش براى رهبرى دنيا در جنگ عليه تروريسم مىناميد، حمايت كرد. پروژه قرن آمريكاى جديد، در اين نامه علاوه بر اينكه خواستار دستگيرى يا كشتن اسامه بن لادن، انزواى تشكيلات خودگردان «فلسطين» و هدف قرار دادن «حزب الله» و حاميانش در «سوريه» شده بود، در عين حال آورده بود كه حتّى اگر شواهد و مدارك موجود، ارتباط مستقيم عراق با حملات يازده سپتامبر را به اثبات نرساند، با اين حال، هرگونه استراتژى براى ريشهكنى تروريسم و حاميانش مىبايست دربردارنده يك اقدام جدّى براى حذف صدّام حسين از قدرت عراق باشد. كوتاهى در اتّخاذ چنين هدفى، شايد منجر به شكست قطعى و زود هنگام در جنگ عليه تروريسم بينالمللى شود.
در مقالهاى كه در اوّلين سالروز حمله تروريستى يازده سپتامبر در «واشينگتن پست» منتشر شد، فوكوياما حمايت از خطّ فكرى نومحافظهكارانه در امور خارجى را ادامه داده و از شكاف روز افزون بين ايالات متّحده و متّحدانش، كه بخشى از آن را ناشى از اختلاف نظر در مورد حقوق بين الملل مىداند، انتقاد كرد: اروپايىها عنوان مىكنند كه سعى در ساختن يك نظم بين المللى قاعدهمند دارند و از اعلام دكترين تقريباً صريح دولت بوش، مبنى بر حمله پيشدستانه عليه تروريستها با كشورهاى حامى آنها، وحشتزده هستند. وى در ادامه نوشت: امّا آمريكايىها حق دارند اصرار كنند كه به لحاظ نظرى، چيزى به نام جامعه بين المللى صورت واقع ندارد و نهايتاً اين دولت- ملّتها در شرايط حسّاس امنيتى، بايستى روى پاى خود بايستند. وى با اشاره به «دادگاه كيفرى بين المللى»[٤] نوشت: دادگاه كيفرى بينالمللى، به جاى تقويت دمكراسى در يك سطح بينالمللى، قصد دارد تا دمكراسى را در سطح دولت- ملّتها تقليل دهد.[٥]
فوكوياما در مقالهاى در روزنامه «نيويورك تايمز» در فوريه ٢٠٠٦ م.، در مورد جنگ عراق گفت: آنچه كه سياست خارجى آمريكا نياز دارد، بازگشت به يك رئاليسم تنگنظرانه و بدبينانه نيست؛ بلكه بايد يك ويلسونيسم واقعگرايانه[٦] شكل داد كه با ابزار ما براى دستيابى به اهدافمان نيز سازگارتر است.[٧] وى در مورد نومحافظهكارى نيز گفت: هماكنون به ايدههاى جديد نياز داريم تا بدانيم آمريكا چگونه با بقيه جهان در ارتباط است؛ ايدههايى كه غيرمحافظهكارانه يا واقعگرايانه نباشد، ايدههايى كه عقيده نومحافظهكارى را در جهانشمول بودن حقوق بشر احيا مىكند؛ امّا توهّمات رايج در اين عقيده، مبنى بر كافى بودن قدرت و هژمونى آمريكا براى نيل بدين اهداف، در آنها وجود ندارد.[٨]
با تبديل شدن جنگ عراق به يك نبرد خونين در اواخر سال ٢٠٠٣ م.، فوكوياما به طرز عجيبى به يكى از برجستهترين محافظهكارهايى تبديل شد كه تغيير عقيده داد و از طرز فكر چند تن از اعضاى اين طيف سياسى، تحت اين عنوان كه از واقعيت به طرز عجيبى منفصل هستند، انتقاد نمود. فوكوياما در مقاله بسيار معروف خود، با عنوان «نومحافظهكارى»، [٩] عنوان مىكند: نومحافظهكارانى، مثل چارلز كراتهامر،[١٠] ستوننويس «واشينگتن پست» كه بلافاصله بعد از پايان جنگ سرد، در بحث مشهورى عنوان كرد كه ايالات متّحده بايد لحظه تك قطبى[١١] را غنيمت شمرده و به صورت يكجانبه، اولويتهاى خود را بر جهان تحميل نمايد، ارتباط خود را با واقعيات تجربىاى كه در عراق ظاهر شده و نياز به تغيير روند سياست خارجى ايالات متّحده در عراق را گوشزد مىكرد، از دست دادهاند. طبق گفتههاى فوكوياما، اين واقعيات جديد عبارت بودند از: ناكامى در يافتن سلاحهاى كشتار جمعى در عراق، رشد روزافزون آمريكا ستيزى در سرتاسر خاورميانه، افزايش درگيرىهاى خونين در عراق، اين واقعيت كه هيچ حكومت دمكراتيك قوىاى در عراق ظهور نيافته است، هزينههاى سنگين مالى و افزايش هزينههاى انسانى جنگ، ناكامى از بهرهگيرى از اين جنگ براى بهبود مسئله فلسطين- اسرائيل و اينكه متّحدان آمريكا عموماً در تبعيت از آمريكا و مشروعيت داده اقدامات آمريكا، ناكام بودهاند.[١٢]
صفحات «نشنال اينترست»، مجلّهاى كه توسط ايرونيك كريستول تأسيس شده و به عنوان سكويى براى ايدههاى نومحافظهكارى و واقعگرايى عمل مىكند، به سرعت تبديل به يك عرصه نبرد بين مدافعان جنگ عراق و برنامههاى گسترده آمريكا در خارج و اشخاصى نظير فوكوياما كه شروع به ديدن شكافهاى مهلك بر پيكره ايدئولوژيك اين جنبش كرده بودند، شد.
در نامهاى خطاب به سردبير كه پس از جواب اهانتآميز كراتهامر به زمانه نومحافظهكارى منتشر شد، فوكوياما جنبههاى ديگر مكتب نومحافظهكارى را كه احساس مىكرد نيازمند موشكافى هستند، روشن ساخت. يكى از اين جنبهها، ارتباط اين مكتب با منافع اسرائيل و تجربه اسرائيل در مواجهه با اعراب،[١٣] ديدگاهى كه توسط شمارى از پيروان مكتب نومحافظهكارى دنبال مىشود، بود.[١٤] كراتهامر سعى كرد با عوض كردن موضوع، به بحث پاسخ دهد و استدلال كرد كه تجربه اسرائيل نه تنها نهايى و قطعى نيست، حتّى آموزنده هم نيست. با دنبال كردن هر دو سياست نرم و سخت در قبال دشمنان عربى، اسرائيل به سختى مىتواند به عنوان مدلى براى ديگران مطرح گردد. ٥٧ سال دنبالهروى از اين سياستها، اسرائيل را در باتلاقى از كشمكشها گرفتار كرده و بيش از هركشور ديگر بر روى كره زمين، در كانون فعّاليتهاى تروريستى قرار داده است. وى افزود: آيا نسبت دادن