ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - اشاره
را ارائه كرديم، الزاماً نتيجه مطلوب هم حاصل مىشود.
اجازه مىخواهم برگردم و به موضوع به نحو ديگرى نگاه كنم.
جهان امروز و بشر امروز، مبتلاى مدرنيته است؛ مدرنيته، درسه ساحت «فكرى»، «فرهنگى» و «تمدّنى». سخن اين نيست كه از مدرنيته يا مدرنيزاسيون مناسبات و معاملات مردم بايد گريخت يا به سمتش نرفت. سخن اين است كه ابتدا اين معنا و واقعيت را درك كنيم كه جهان امروز و بشر امروز در سطح كلان و در ساحات سهگانهاى كه عرض كردم و در ميان همه معاملات و مناسبات فردى و جمعىاش، مبتلاى مدرنيته است.
نكته دومى كه بايد بدان توجّه داشت، اين است كه: سالهاست كه مدرنيته و مدرنيزاسيون مناسبات و معاملات، در نظر ساكنان شرق ممدوح جلوه كرده است. آن را ممدوح مىشناسند و بدان به چشم وسيله و اسبابى براى راحتى و آسايش بيشتر نگاه مىكنند. اين برداشت، در خود رازى را پوشيده داشته است و آن اين است: در مسير مدرنيته، آسايش، رفاه و راحتى براى انسان، به عنوان مقصد مطلوب تعريف شده است.
اقوام غير غربى، مدرنيته را صرفاً و الزاماً باعث راحتى و آسايش مىشناسند و مقصد مدرنيته را هم رسيدن به آسايش و راحتى تعريف كردهاند و البتّه در اين تجربه، آسايش و راحتى، آسايش جهان مادّى و دنيايى را لحاظ و مراد كردهاند. اقوام غيرغربى، هيچگاه از ذات مدرنيته، خاستگاه آن و ملزوماتش پرسش نكردهاند.
به هر صورت و به تدريج و طىّ دويست سال، درچشم همه جوامع و اقوام، جهان مدرن، جالب، جذّاب و ممدوح جلوه كرد و تجربه آن را نيز ضرورى فرض كردند و آن را لازمه بودن و زيستن تعريف نمودند. يعنى آرام آرام در نزدشان چنين جلوه كرده است كه گريزى از مدرنيته و مدرنيزاسيون نيست؛ بلكه اگر كسى از آن چشم بپوشد، مجنون و جاهل و نادان است.
از اينرو باور آوردند كه مدرنيته و مدرنيزاسيون در مناسبات، هم خوب است و شيرينىهايى دارد وهم، لازمه زندگى و بودن است و بى آن نمىشود براى زندگى و زنده بودن، تعريفى ارائه كرد.
در واقع، آنها اگرچه مسلمان بودند؛ امّا مقصد و غايت آمدن و بودن انسان در عرصه زمين را با همه آنچه غربيان مقصد مطلوب مىشناختند، واحد و مشترك فرض كردند.
به همين سبب است كه عموماً و به تدريج ضمن آشنايى با جهان مدرن، بر قطار مدرنيته سوار شدند و حتّى سعى كردند كه در جهان مدرن شراكت داشته باشند و سوداى سبقت از آن را در سر بپرورند.
تاريخ مدرنيته، تاريخى چهارصد ساله است؛ يعنى حدود چهارصد سال است كه بشرغربى به سوى آن گام برداشته و به صورتى حيات خودش را با آن تنظيم كرده و با قواعد و اصول مدرنيته خود را مطابقت داده است؛ البتّه مبتنى بر همان دريافتهاى نظرى و خاستگاه فرهنگى مدرنيته.
بى ترديد واقفيد كه پيش از ما، غربىها درپى معلّمانشان (فلاسفه) مدرنيته را تجربه كردند و دربارهاش اهتمام جدّى داشتند. نبايد فراموش كنيد كه برخلاف تصوّر عمومى مردم، معلّمان مدرنيته، مهندسان نبودند.
مدرنيته قبل از آنكه در لباس، ماشين، تكنولوژى و عمل مهندسان