ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٦ - دوزخ به جاى عدن
دوزخ به جاى عدن
جمعيت كره زمين رو به فزونى است و سازمان بهداشت جهانى نيز برنامهاى مؤثّر در راستاى كنترل اين رشد افسارگسيخته ندارد؛ از اين رو، يك زيستشناس نابغه، كه هشدارها و راهحلهاى او مبنى بر جلوگيرى از افزايش جمعيت كره زمين، از سوى متخصّصان با بىمهرى مورد نكوهش قرار گرفته، تصميم مىگيرد تا با عقيم كردن نيمى از مردم كره زمين، اقدام به كنترل جمعيت كند.
اين بود خلاصه يكپاراگراف رُمان «دوزخ»، آخرين اثر دن براون، رماننويس و آيندهپژوه مشهور آمريكايى، كه بيشتر او را با رمان پرفروش سال ٢٠٠٣ م. «كد داوينچى»، مىشناسند. متن حاضر، به طور مختصر به بررسى و نقد رمان دوزخ مىپردازد و مسلماً اوّلين بخش مختصر، به معرفى مختصر نويسنده اختصاص خواهد داشت.
رمانهاى دن براون يك ويژگى بارز دارند: آينده نزديك را به چالش مىكشند. در كتاب كد داوينچى، نويسنده پس از يك موش و گربه بازىاى كه استادانه و خلّاقانه طرّاحى شده بود، به اين فرجام رسيد كه حضرت مسيح (ع) ازدواج كرده و از آن ازدواج، فرزندى حاصل شده است و كسى كه در تمام طول داستان با او همراه بوديم، دختر جوان فرانسوى، آخرين نواده حضرت مسيح (ع) است. اين رمان مىخواهد بگويد: حضرت مسيح (ع) عمر جاودان نداشته و بالاى صليب از دنيا رفته و اگر هم قرار است آخرالزّمانى رخ بدهد، به دست نواده آن حضرت محقّق خواهد شد.
چندى پيش در اخبارها، خبرى بيش از ديگر اخبار جلب توجّه مىكرد: اسنادى تاريخى پيدا شده است كه نشان مىدهد حضرت مسيح (ع) فرزندى داشته!!!
از دو پاراگراف بالا يك نتيجه مىتوان گرفت: دن براون نه رمانهاى تخيّلى (مثل هرى پاتر) مىنويسد، نه به آيندههاى دور و خيالى مىپردازد (مانند رمان واگرا) و نه به سراغ عشقهاى افسانهاى يا سياهنمايىهاى بيمارگونه مىرود؛ آنچه را دن براون مىنويسد، مىتوان فرداى آن روز محقّق كرد (البتّه براى دست و پا كردن مداركى دال بر دنباله خونى حضرت مسيح (ع)، ده سالى زمان نياز بود!)، و به همين دليل هم او را يك آيندهپژوه مىتوان خطاب كرد.
و امّا دوزخ. ما در اين مجال به آن بخش از كتاب كه بخش اصلى و مركزى آن نيز است، خواهيم پرداخت. در ميانههاى كتاب، سيئنا، كه با رابرت لانگدن، شخصيت محبوب كتابهاى دن براون، در طول داستان همسفر است، از قول سوبريست، زيستشناس نابغه كه نامزد سيئنا نيز بوده، به رابرت مىگويد:
انسانها به لبه پرتگاه انقراض رسيدهاند و اگر حادثهاى فاجعهبار رخ ندهد كه رشد جمعيت را به يكباره كاهش دهد، تا صد سال ديگر از بين خواهيم رفت.
و در ادامه، در توجيه اين ادّعا، مثالى هم مىزند:
هجوم جلبكهاى سطحى براى زندگى در يك آبگير كوچك را در نظر بگير. آنها از تعادل كامل موادّ مغذّى در آبگير استفاده مىكنند و چنان بىمحابا تكثير مىشوند كه چيزى نمىگذرد كه تمامى سطح آبگير را مىپوشانند، جلوى عبور نور خورشيد را مىگيرند و از اين رو، مانع از رشد موادّ مغذّى آبگير مىشوند. جلبكها با تضعيف هر چه كه در