ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٩ - فردگرايى
ايرانى به دنبال فرزند آورى بيشتر و افزايش نرخ بارورى نباشند.
گسترش شهرنشينى آسيبهاى ديگرى نيز با خود به همراه داشته است، از جمله آنها مىتوان به اشتغال و نياز به كار كردن بانوان در محيط خارج از خانواده، براى امرار معاش كلّ خانواده اشاره كرد كه اين خود، سبب كاهش نرخ بارورى مىشود.
تا چند سال قبل، سردر بسيارى از مراكز بهداشتى و درمانى، تابلوهاى بزرگى نصب شده بود، با اين مضمون كه «وازكتومى به صورت رايگان و بدون درد انجام مى شود». در آن سالها، شعار فرزند كمتر زندگى بهتر هم تبليغ مىشد. حتّى برخى از مسئولان، برنده جايزه در اين زمينه نيز شدند. در همان زمان، عدّهاى با اين سياست، در حوزه جمعيت مخالف بودند؛ ولى كسى گوش به حرفشان نكرد. حال امروزه يكى از چالشهاى پيش روى كشور، افزايش جمعيت سالمندى و كاهش بارورى است.
به موازات اين دست اقدامات در ايران، در جهت كاهش نرخ بارورى و تحديد نسل سياستهاى جهان استكبار نيز سمت و سوى مشابه دارد؛ امّا نيّات و اهداف منفعتطلبانه و سودجويانهاى را در خود مىپروراند:
هدف سازمان بهداشت جهانى از اجراى برنامههاى كنترل جمعيت در كشورهاى جهان سوم و در حال توسعه مسلمان، مانند ايران را مىتوان در نتايج پروژهها و پژوهشهايى صورت گرفته در كشورهاى غرب پيدا كرد.
در دهه هفتاد و در زمان هنرى كسينجر، مشاور امنيت ملّى رئيسجمهور وقت «آمريكا»، پروژهاى درباره تأثير روند رشد جمعيت جهانى بر امنيّت ملّى آمريكا، طرّاحى و انجام شد. اين پروژه، روند فزاينده رشد جمعيت جهانى را بر خلاف امنيّت ملّى آمريكا مىدانست و با تشريح استراتژى آمريكا در مورد جمعيت جهانى، سياستها، راهكارها، چگونگى همكارى سازمانهاى بينالمللى و روش ترغيب و اقناع رهبران كشورهاى موردنظر براى كاهش روند رشد جمعيت را تبيين مىكرد. اين پژوهش مىگويد: افزايش جمعيت در كشورهاى كمتر توسعهيافته با منابع غنى، منجر به افزايش مصرف اين منابع در راستاى تأمين رفاه و معيشت مردم آن كشورها شده است و در نتيجه، نفت و ديگر منابع با افزايش قيمت و در واقع كاهش دسترسى غرب و آمريكا مواجه مىشوند و منافع اقتصادى آنها را به خطر مىاندازد.
رابرت واكر نيز در مقالهاى، بر اساس اطّلاعات مجلّه «سياست خارجى آمريكا» و مؤسّسه «صندوق صلح» به تحليل آمار جمعيت كشورهاى مختلف پرداخته است.
وى با اشاره به جمعيت ٨١٠ ميليونى ٢٠ كشور، تأكيد مىكند: اين جمعيت عمدتاً در آفريقا و غرب آسيا متمركز هستند و طبق آمار سازمان ملل، پيشبينى مىشود ظرف مدّت ٣٧ سال اين ميزان دو برابر شود. واكر خاطرنشان مىكند: اگر رشد جمعيت در اين كشورها مهار نشود، اين ميزان در ٢٠٥٠ م. به يك ميليارد و ٧٠٠ ميليون نفر خواهد رسيد و اين بدان معناست كه سهم جمعيتى اين كشورها از ١١% فعلى به ١٨% در ٢٠٥٠ م. خواهد رسيد.
اين تحقيقات خود گوياى اين امر است كه غرب، به ويژه آمريكا خود را در تهديد، نسبت به افزايش جمعيت در كشورهاى شرقى، به ويژه خاورميانه مىبيند؛ زيرا كه از يك سو، تنها راه نجات اقتصاد خود را منابع موجود در خاورميانه مىبيند و از سوى ديگر، افزايش جمعيت را به سبب موازنه قدرت، امرى خطرناك براى سلطه خود بر جهان مىبيند و اين تهديد وقتى فراگيرتر مىشود كه بدانيم ترس غرب، تنها محدود به افزايش جمعيت در شرق نمىشود؛ بلكه اين افزايش جمعيت موازنه اديان را نيز تحت شعاع قرار مىدهد. از اين روست كه ساموئل هانتينگتون نظريّهپرداز آمريكايى نگرانىاش از اين مسئله را اينگونه بيان مىكند: توسعه جمعيت مسلمانان بسيار بالاتر و بيشتر از كشورهاى همسايه و در كلّ جهان مىباشد. جمعيّت مسلمانان ١٠ برابر جمعيّت اروپاى غربى افزايش يافته است. اين تحوّل سبب تغيير موازنه دينى جهان مىشود. مسلمانان، ١٨% جمعيّت جهان را در سال ١٩٨٠ م. داشتهاند و پيشبينى مىشود، اين ميزان در سال ٢٠٠٠ م. به ٢٣% و در سال ٢٠٢٥ م. به ٣١% برسد. اين افزايش بيشتر از افزايش تعداد مسيحيان خواهد بود.
از سوى ديگر، تحديد نسل امنيّت ملّى و داخلى ايران را نيز تحت شعاع قرار مىدهد؛ به گونهاى كه دولتهاى متخاصم با جمهورى اسلامى ايران چشم اميد خود را به آينده ايران و كاهش جمعيت اين كشور بستهاند تا به اين ترتيب، در زمان ضعف ايران، سياستهاى سلطهجويانه خود را بر اين كشور تحميل كنند؛ به گونهاى كه برژينسكى مشاور امنيت ملّى «كاخ سفيد» در دولت كارتر و استراتژيست ارشد آمريكا اينگونه به كشورهاى غربى توصيه مىكند كه: از فكر كردن به حمله پيشدستانه عليه تأسيسات هستهاى ايران اجتناب كنيد و گفتوگوها با تهران را حفظ كنيد، بالاتر از همه، بازى طولانى مدّتى را انجام دهيد؛ زيرا زمان و آمارهاى جمعيتى و تغيير نسل در ايران، به نفع رژيم كنونى نيست.
اينها همه در حالى است كه كاهش جمعيت در كشورهاى شرقى، به ويژه كشورهاى مسلمان، علاوه بر اينكه اين كشورها را به سمت پير شدن پيش مىبرد، فرآيندى را در اين كشورها رقم مى زند كه نسل آينده اين جوامع، توانايى تحقّق جامعه ايدهآل و مستقل را ندارند؛ زيرا به عقيده روانشناسان: هرچه خانوادهها داراى تك فرزندى باشند، فرزند خشن و پرتوقّع بار مىآيد و در آينده نيز در جامعه، سركش، خشن و مضر براى آن جامعه است.
از سوى ديگر مى توان در ابعاد فردى و اجتماعى (به خصوص در كانون خانواده) نيز ردّ تربيت و سياست ضدّمولّد در مسئله جمعيت را نيز جستوجو كرد:
فردگرايى
محيط خانواده در جمع همه اعضاى خويش از كه معنا پيدا مىكند. يك خانواده كامل از عنصر پدر، مادر و فرزندان تشكيل شده است. خانوادهاى كه اعضاى آن كامل باشند، زمانى متعالى و مقبول است كه در آن، هر عضو به وظايفى كه در قبال خود و ديگرى دارد، به درستى عمل كرده و حقوق به حقّه خود را طلب كند. بنابراين خانواده يك محيط جمعى است كه در تعاملات سازنده معنا پيدا مىكند.
در سالهاى اخير، با صنعتى شدن جوامع و گسترش پديدههاى