ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧١ - بنيادها؛ تربيت رهبران اصلاح طلب
سياسى آمريكا و مراكز حسّاس اين كشور اشراف دارند.
از سال ١٩٤٥ م. تا زمان حاضر، هيچ شخصيت آمريكايى كه مشاغل و پستهاى سياسى را عهدهدار شده است، وجود ندارد كه مدّتى در اين بنيادها كار نكرده و از آنها حقوق دريافت نكرده باشد، در واقع اين بنيادها به منزله اتاق رختكنى براى ورود به مقامات عالى هستند.
آيزنهاور، رئيس جمهور اسبق ايالات متّحده مدّتها عضو هيئت مديره بنيادهاى «فورد» و «كارنگى» بود.
دين راسك و جان فاستر دالاس از وزارى خارجه اسبق آمريكا، هر كدام مدّتها رياست بنيادهاى «كارنگى» و «راكفلر» را بر عهده داشتند.
رابرت ناك مارا، رالف بانچ، سايروس ونى و هنرى كسينجر نيز هر كدام ساليان طولانى در هيئت مديره و ديگر بخشهاى بنيادهاى «فورد» و «راكفلر» و «كارنگى» حضور داشتند.
طى سالهاى دهه ٦٠، از ميان ١٩١ مركز فرهنگى و پژوهشى عمده آمريكا، ١٠٧ مركز با بودجه مالى «بنياد فورد» اداره مىشدند و ١٨ مركز نيز تحت قيوميت بنياد راكفر قرار داشتند. گذشته از اينها ١١ دانشگاه از ميان ١٢ دانشگاه بلند آوازه آمريكا كه مؤسّسه مطالعات بينالمللى دارند با اعانه مالى بنياد فورد به حيات خود ادامه مىدهند. از ميان آنها مىتوان به دانشگاههاى «كلمبيا»، دانشگاه معروف و قديمى «نيويورك» كه قسمت ايرانشناسى آن شهرت جهانى دارد، دانشگاه «هاروارد» دانشگاه «استنفورد»، دانشگاه «بركلى» (A .L .C .U) و «انستيتوتكنولوژى ماساچوست» (M .I .T) اشاره كرد.[١]
اين مؤسّسات فرهنگى و آموزش عالى، ٩٥ مركز تحقيقات دارند كه ٨٣ مركز از كمك مالى «بنياد فورد» و ٥ مركز از «بنياد كارنگى» تغذيه مىكنند.
بخشى از فعّاليت بنيادهاى آمريكا بتسازى از داخل اين كشور با چهرههاى بيرونى و جهانى است كه توسط آنان، افكار و ايدههاى مخالفان آمريكا، شناسايى و بررسى مىشود. از جمله اين اشخاص مىتوان به زبانشناس معروف آمريكايى- كه اكثراً او را مىشناسند- آقاى نوام چامسكى[٢] اشاره كرد. او ساليان طولانى سعى داشت كه آمريكا را به سبب جنگ ويتنام محكوم سازد و گرايشات فاشيستى ايالات متّحده را برملا كند و به طور مداوم عواقب بمبارانهاى ناپالم را گوشزد مىكرد؛ امّا همين قدّيس سياسى كه مظهر و سخنگوى آمريكاييان مبارز است، ساليان طولانى به عنوان استاد، در مؤسّسه علمىM .I .T يا همان كارخانه آدمسازى پنتاگون تدريس مىكرد. او ارتباط تنگاتنگى نيز با نيروى هوايى آمريكا، نيرويى كه بمبهاى ناپالم را بر سر ويتنامىها مىريخت، دارد.
فعّاليتهاى «بنياد فورد»، نسبت به ساير بنيادها متنوّعتر است. بخشى از فعّاليتهاى برون مرزى اين بنياد كه از سال ١٩٧٣ م. با مساعدت ٨٥٠ نفر برنامهريز در داخل آمريكا و ٩٢٠ نفر كادر متخصّص در خارج از اين كشور انجام گرفته، تأسيس درمانگاههاى صحرايى در «هندوستان»، «برزيل»، «اندونزى» و «سنگاپور» براى عقيمسازى مردم اين كشورها بوده است.
براى درك پيوند و رابطه ميان بانكهاى بين المللى، بنيادها و سياست خارجى آمريكا كه توسط «شوراى روابط خارجى» تنظيم و كنترل مىشود، كافى است كه بدانيم، ديويد راكفلر در سال ١٩٦٩- ١٩٧٠ م. رياست «شوراى روابط خارجى» و «چيس مانهاتان بانك» را به طور همزمان داشت.
حاكميت مورگان، در بدو امر و راكفلر در مراحل بعدى، در «شوراى روابط خارجى» نبايد به مثابه يك نوع رابطه ديكتاتورى يا فرماندهى در مقابل نمايندگان گروههاى مالى ديگر تلقّى شود؛ بلكه به نظر مىآيد اين نوع رابطه، شكلى از يك رهبرى و هماهنگى غيررسمى در يك چارچوب كلّى همكارى باشد. همانطور كه قبلًا يادآور شدهايم، نمايندگان تمامى گروههاى مالى عمده نيويورك در رهبرى شورا شركت داشته و برخى از آنها به طور منظّم در مواضع مهمّى قرار داشتهاند. بر اين اساس است كه مىبينيم آلن دالس از شركت «سوليوان و كرامول» و نيز «سازمان سيا» به مدّت ٤٢ سال مواضع دبيرى، نيابت رياست كل و بالأخره رياست كل، نقشى فعّال در شورا داشته است.[٣]
دانيل يرگين، تاريخنگار آمريكايى، در پژوهش خود، درباره مسائل دوره پس از جنگ جهانى دوم، از نوعى «ليبراليسم مسيحايى» ياد مىكند كه دستگاه تدوين سياست خارجى را بر آن داشت تا به جستوجوى «راههايى براى ايجاد جهانى امن براى دمكراسى و سرمايهدارى ليبرال بپردازد.» طرحهاى كلّى سياست خارجى براى تحقّق اين آرمان، زاييده «پروژه مطالعات جنگ و صلح» بود كه در سال ١٩٣٩ م. آغاز شد.
تا سال ١٣٤٥ م. كه آخرين گزارش اين پروژه تكميل شد، «بنياد راكفلر» بيش از ٦٠٠ هزار دلار به اين پژوهش كه ويتنى شپردسون[٤] نايب رئيس بنياد كارنگى، عضو كميته هماهنگ كننده آن بود، اختصاص داده بود. نتايج پروژه مطالعات جنگ و صلح، خطوط كلّى مبانى سياست خارجى ايالات متّحده را پس از جنگ جهانى دوم به نمايش مىگذارند. در همان حال، حمايت مالى «بنياد راكفلر» و مشاركت افرادى كه در آن زمان، يا بعداً با يكى از بنيادهاى عمده به همكارى پرداختند- در امر تدوين گزارشهاى اين پروژه- نشان دهنده اين است كه چگونه ديدگاه بنيادها در تنظيم سياست خارجى گنجانده مىشود.[٥]
اين پژوهش تاريخنگار آمريكايى نشان مىدهد كه گروه محارم يا همان نخبگان، چگونه در هرم مديريتى و سياست خارجى ايالات متّحده، نقشآفرينى مىكنند.
پروژه معروف به «پروژه مطالعات جنگ و صلح» در واقع، به تحقّق اهداف و سياستهايى مىانجامد كه همه موانع فراروى بسط سرمايهدارى ليبرال را حذف مىكند و در واقع مىتوان گفت: اين پروژه، به روند استحاله فرهنگها و تمدّنهاى غيرغربى در كشورهاى آسيايى، آفريقايى و آمريكاى لاتين سرعت مىبخشد.
اعطاى كمكهاى نرم افزارى و سختافزارى (فرهنگى و مادّى) به كشورهاى به اصطلاح توسعهنيافته براى جبران عقبماندگىها و ورود به «جرگه توسعهيافتههاى تحت كنترل غرب» از طريق سازمانهاى جهانى، بانك جهانى و خطدهى بنيادها، در همين راستا قابل شناسايى است.
نطفه بانك جهانى و صندوق بين المللى پول[٦] در توصيهنامه پى. بى (P .B) ، ٢٤ ژوئيه ١٩٤١ م. در پروژه مطالعات جنگ و صلح بسته