ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠٠ - نابودى كره زمين
به غير از اين، موادّ شيميايى به كار رفته در كشاورزى، به طور منظّم آبهاى زيرزمينى و جريانهاى آب دهكدههاى اطراف را آلوده ساخته، سبب مرگ روزانه ٦٠٠ كودك مىگردد.
جنگلزدايى فزاينده اين چند ملّيتىها، طى ١٥٠ سال گذشته، گازهاى گلخانهاى را حدود ٣٠% افزايش داده است. جنگل از طريق جذب گاز كربنيك نقشى اساسى در كنترل آب و هوا و حفاظت از منابع آب شيرين ايفا مىكند. اين، نمونهاى كامل از استكبار و انحراف شركتهاى چند ملّيتى غربى است كه بىوقفه در انديشه سودجويىاند و كره زمين و جنگلهاى آن نيز به شكلى تراژيك اين سياستها را متحمّل مىگردند.
هنگامى كه مىدانيم به عنوان مثال، در ايالات متّحده آمريكا، سرزمين غذاهاى آماده، در هر ساعت يك ميليون حيوان تناول مىشود، اين به معناى مردود شمردن حاكميت جنوب به سود مصرف اضافى گوشت در شمال است. در واقع، چنانچه ساكنان آمريكا ١٠% از مصرف گوشت خود بكاهند، آب، زمين و انرژى صرفهجويى شده مىتواند، خوراك بيش از يكصد ميليون نفر را تأمين سازد؛ اين در حالى است كه گزارش شگفت انگيز «سازمان كشاورزى و خواروبار جهانى (فائو)» نشان مىدهد كه كشاورزى كنونى قادر است، دوازده ميليارد شهروند كره زمين، يعنى تقريباً دو برابر رقم كنونى افراد بشر را سير كند!
پولدار بايد سهم فقير را بالا بكشد و ارباب بايد بر برده خود حكومت كند! اين، درس اخلاقى است كه غربىها براى فرزندان خود به جا مىگذارند و آن را تقدير مىنامند! آنها از يك سو، ما را به حقيقت كذب زيادى جمعيت خو مىدهند تا انديشه كنترل مواليد را به ما بقبولانند و از ديگر سو، تمامى تلاشها به كار گرفته مىشود تا توزيع ثروت، معناى مدينه فاضله را يابد! در نيمكره جنوبى، بيش از هشتصد و پنجاه ميليون نفر از سوء تغذيه مداوم رنج مىبرند و دو ميليارد نفر بشر با كمبودهايى مواجهند كه مىتواند آنها را به معلوليتهاى دائم رهنمون گردد؛ در حالى كه در شمال، بيش از يك ميليارد تن از مردم، از زيادى تغذيه در عذابند.
گرسنگى، خود ابزارى فوق العادّه براى ترس است! و بر اين اساس است كه فلسفه غرب شكل مىگيرد: بقاى من به بهاى فقر و گرسنگى ديگرى! و همين فلسفه است كه انديشههاى غير انسانى را به جريان مىاندازد؛ همان گونه كه هنرى كيسينجر، وزير خارجه اسبق آمريكا و برنده جايزه صلح نوبل در سال ١٩٧٣ م. نيز در خاطرات خود تحت عنوان «تأثيرات رشد جمعيت جهانى بر امنيت ايالات متّحده آمريكا و منافع آن در آن سوى درياها» بر آن تأكيد مىورزد: لازم است (البتّه به باور خودش) جمعيت سيزده كشور جهان سوم (هند، بنگلادش، نيجريه، ...) را كه وزن جمعيتىشان به تنهايى، آنها را به ايفاى نقشى مهم، در سياست بينالمللى محكوم مىسازد، تحت كنترل درآورد يا حتّى كاهش داد. خانم مارگارت سانگر، بنيانگذار «سازمان طرح تنظيم خانواده»، نيز به نوبه خود دلسوزانه مىنويسد:
تمامى بدبختىهاى جهان از اين ناشى مىشود كه به افراد