ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٦ - بنيادها؛ تربيت رهبران اصلاح طلب
مجامع مخفى
بنيادها؛ تربيت رهبران اصلاح طلب
اسماعيل شفيعى سروستانى
پس از بانكداران بينالمللى، نظير راكفلر[١]، مورگان[٢]، واربرگ، شيف، باروخ و واندرليپ، در جستوجوى گروه محارم و نخبگان توطئهگر كه مهمترين نقش را در سياست و اقتصاد جهانى ايفا مىكنند، بايد به سراغ «بنيادها» رفت.
بنيادهايى چون «فورد [٣]، كارنگى و راكفلر» را عموماً به عنوان بنيادهايى خيريه، انسان دوست و فعّال در امور فرهنگى و اجتماعى مىشناسند؛ پوششى رياكارانه كه بر مقاصد اصلى اين بنيادهاى سياسى با تمايلات جهانى سايه مىافكند.
سخنگويان اين بنيادها، تلاش مىكنند تا ماهيت فعّاليتها را نوع دوستانه معرفى كنند؛ در حالى كه اين بنيادها، پس از جنگ دوم جهانى، با گسترش فعّاليتهاى برونمرزى خود، اهداف ديگرى را به سرعت دنبال كردهاند؛ به ويژه حضور و نقش بنيادها در سياست خارجى ايالات متّحده آمريكا را نمىتوان انكار كرد، هر چند مزوّرانه درباره فعّاليتهاى سياسى و نظامى خارجى آمريكا سكوت اختيار مىكنند؛ امّا با حمايت از سياست خارجى آمريكا، هر چند پوشيده، حافظ اين نظام سلطهجو به شمار مىروند.
عموم مردم با مشاهده ستونهاى نظامى و لشكر سياستمداران حرفهاى كاخ سفيد و واكينگهام، تير ملامت و نفرت خود را متوجّه سيبل مردان سياسى و نظامى مىسازند؛ در حالى كه نظام سرمايهدارى و كاپيتاليستى به جز دو ركن سياسى و نظامى، دوام و بقاى خود را مرهون ركن فرهنگى است. ركنى كه سلطهجويى سياستمداران و مردان نظامى را توجيه مىكند و به اين نظام مشروعيت مىبخشد و باعث تداوم سلطه فرهنگى آنها مىشود. در واقع، اين سلطه فرهنگى است كه جاده سلطهجويان سياسى و نظامى را هموار مىسازد. ارتش واقعى سلطهجويان را در ميان جريانى بايد جستوجو كرد كه به غرب مدد دهد تا كنترل فرهنگى خود را تداوم بخشد.
ادوارد برمن در كتاب «كنترل فرهنگ» كه به نقش بنيادها در سياست خارجى آمريكا مىپردازد، مىنويسد:
پنجاه سال پيش از اين، آنتونيو گرامشى،[٤] پژوهشگر ماركسيست ايتاليايى، نظريه «سلطه فرهنگى» را توضيح داد و نشان داد كه طبقات حاكم جامعه، حاكميت خود را از طريق كنترل باورها و فرهنگ تداوم مىبخشند. بنيادهاى عمده، همگام با نهادهاى رسمى حكومتى و سازمانهاى اداره كننده «كمكهاى چند جانبه» از سال ١٩٤٥ م. به بعد، به فعّاليتهايى اساسى در اشاعه باورهايى معين در ميان كشورهاى در حال توسعه آفريقا، آسيا و آمريكاى لاتين مبادرت ورزيدهاند، تا از راه حمايت آنان، اهداف سياست خارجى ايالات متّحده را تضمين كنند.
قسمت اوّل از نخستين فصل اين كتاب، رابطه برنامههاى اين بنيادها را با امر كنترل فرهنگ بررسى مىكند و صحّت الگويى را كه گرامشى ارائه داده است، براى درك نقش بنيادها در پيشبرد امپرياليسم فرهنگى آمريكا تأييد مىكند.[٥]
مهمترين محورهاى فعّاليت بنيادها را در عناوين زير مىتوان خلاصه نمود:
١. حمايت از دانشگاههاى برگزيده؛
٢. حمايت از اشخاص حقيقى و حقوقى تأثيرگذار؛
٣. حمايت از نخبگان داخلى تماميت خواه غربى؛
٤. توجيه عملكرد مردان سياسى و نظامى غربى؛
٥. توجيه تناقضاتى كه بنيان نظام فرهنگى، سياسى غرب را به چالش مىكشد؛
٦. تدوين سياست خارجى و تنظيم سياست خارجى و داخلى آمريكا؛
٧. اهداى كمكهاى به ظاهر انسان دوستانه براى گسترش تأسيسات اقتصادى و تقويت نهادهاى آموزشى و فرهنگى همسو با سياست خارجى آمريكا؛
٨. اعطاى كمك هزينه تحصيلى به دانشجويان برگزيده در (آفريقا، آسيا، آمريكاى لاتين) براى تحصيل در آمريكا (نخبهپروى)؛
٩. پايهگذارى شبكه جهانى نخبگان؛
١٠. جلوگيرى از تغييرات ريشهاى در كشورها، در ازاى اصلاحات محدود و كنترل شده.