ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - انديشه و اعتقادات و فتاوى وهّابيت
مىگفت: ما تابع «اهل سنّت و جماعت» هستيم كه در سه قرن نخست مىزيستهاند. يعنى از يازده تا سيزده هجرى قمرى.
پس از درگذشت ابنتيميه و هجوم فقيهان همه مذاهب بر ضدّ او، دعوت به پيروى از اهل حديث، آن هم به شيوه اين گروه محدود، چندان رونقى نداشت و برخى از شاگردان او، مانند ذهبى «م ٧٤٨ ه. ق.» و ابن قيم
«م ٧٥١ ه. ق.» و ابن كثير «م ٧٧٤ ه. ق.» نتوانستند شيوه او را ترويج كرده و گسترش دهند و پيروانى فراهم آورند؛ زيرا او اين فكر را در «شام» و «مصر» مطرح كرد كه مركز علم و دانش و قلّه فقاهت بود.
اين شيوه در سالهاى بعد، به وسيله محمّد بن عبدالوهّاب
«م ١٢٠٧ ه. ق.» در سرزمين «نجد» كه فاقد فرهنگ اسلامى و علماى برجسته بود، احيا گرديد و گسترش يافت و بر اثر حمايت آلسعود، در آنجا به صورت مذهب رسمى درآمد و با تسخير حرمين شريفين در پرتو حمايت استعمار انگليس، بر اين مناطق تحميل گشت و تمام مراكز علمى و دانشگاهى و مساجد و منابر وعظ و خطابه رسمى در اختيار آنان قرار گرفت و گروههاى ديگر، از اين مراكز بىبهره شدند.
از نظر محقّقان، شعار «سلفيه»، نخست در مطبوعات مصر مطرح شد؛ آنگاه كه مصر به اشغال انگلستان درآمد، گروهى از مصلحان مانند سيد جمالالدّين اسدآبادى «م ١٣١٦ ه. ق.» و شيخ محمّد عبده
«م ١٣٢٣ ه. ق.» در مقابل هجوم فرهنگ و تمدّن غرب، تصوّر كردند كه راه رهايى از چنگ اشغالگران اين است كه در مقابل گروهى كه فريب فرهنگ غربى را خورده و بيشتر در آنها هضم شده بودند، مردم را به همان اسلام پيشينيان دعوت كنند. گروه اوّل براى اينكه حركت خود را با شعارى زيبا، همراه كنند، شعار «سلفيه» را انتخاب كردند تا بگويند ما پيرو اسلام راستين قرون نخستين هستيم؛ ٢ ولى آنان از احياى اين مكتب، هرگز قصد تكفير ديگران يا ايجاد شكاف در ميان مسلمانان را نداشتند؛ بلكه از روى خوشبينى به صحابه و تابعان، اين مسلك را ترويج كردند.
در سال ١٩٢٩ م. كه جمعيت «اخوان المسلمين» در مصر تشكيل شد. آنها نيز به اين مسلك رغبت نشان دادند و خيال كردند، پيروى از گروههاى نخستين اسلامى «صحابه و تابعين» نجاتبخش امّت اسلامى است؛ ولى در عين حال به همه فرقهها، روى خوش نشان داده و غالباً به مسائل سياسى و در رأس آنان تأسيس حكومت پرداختند؛ امّا سلفىگرى در نجد كه خود را وارث محمّد بن عبدالوهّاب مىدانست، موجى از تندروى و سختگيرى به راه انداخت و كمكم به تكفير همه مسلمانان پرداخت و گاهى براى ساكت كردن مخالفان، شيعه را تكفير كرد، اشاعره و صوفيه و مذاهب ديگر را اهل بدعت خواند و مدّعى شد كه اسلام ناب محمّدى در اختيار سلف بوده و فهم آنان از كتاب و سنّت براى همگان حجّت است و هر كس از اين راه عدول نمايد، بدعتگزار يا خارج از اسلام است.
بايد توجّه داشت اكنون سلفىهاى نجدى، يك گروه نيستند؛ بلكه گروهى «سلفى، تبليغى» اند؛ ولى گروهى ديگر گام فراتر نهاده و «سلفى، جهادى» مىباشند و مىگويند، با تشكيل جنبشهاى مسلّحانه زيرزمينى، بايد دولتها را سرنگون كرد و قدرت را به دست گرفت و اسلام اصيل را پياده كرد.
روش فكرى سلفيه
مسئله مهم، آگاهى از روش فكرى سلفيه است، آنها دو روش دارند كه به هم نزديك است:
گروهى فقط كتاب و سنّت را حجّت دانسته و از داورىهاى عقل كمك نمىگيرند. گروه ديگر مىگويند، قرآن و سنّت وقتى براى ما حجّت است كه با فهم «سلف» همراه باشد؛ زيرا ما آيين خود را از آنها گرفتهايم.
آنان در تعبّد به نصّ «كتاب و سنّت»، بين خبر واحد و خبر متواتر فرق نمىگذارند و خبر واحد را در تبيين عقايد و معارف، حجّت مىدانند و چند وقت پيش در همايشى درباره «حجّيت خبر واحد در عقايد» كه در عربستان سعودى برگزار شد، همگان تصريح كردند كه قول ثقه در عقايد، براى ما حجّت است.
بر همين اساس، خدا را با صفات بشرى توصيف مىكنند و براى او به خنده و گريه و آمدن و رفتن و نشستن و پا نهادن در جهنّم معتقد هستند و مىگويند: صداى تختى كه روى آن مىنشيند، مانند صداى كجاوه است!!
انديشه و اعتقادات و فتاوى وهّابيت
١. حرام بودن رفتن و زيارت كردن قبور اولياى الهى؛
٢. حرام بودن و شرك دانستن ساختن بنا بر قبور انبياء و اولياى الهى؛
٣. حرام بودن و شرك دانستن ساختن مسجد بر قبور انبياء و اولياى الهى؛
٤. حرام بودن و شرك دانستن خواندن نماز در كنار قبور انبياء و اولياى الهى؛
٥. حرام بودن و شرك دانستن تبرّك جستن به آثار انبياء و اولياى الهى؛
٦. حرام بودن و شرك دانستن كمك خواستن از انبياء و اولياى الهى؛
٧. حرام بودن و شرك دانستن شفاعت خواستن از انبياء و اولياى الهى؛
٨. حرام بودن و شرك دانستن توسّل كردن و صدا كردن انبياء و اولياى الهى بعد از مرگ آنها؛
٩. حرام بودن و شرك دانستن قسم خوردن به خدا، به حقّ نبى يا ولى خدا؛
١٠. حرام بودن و شرك دانستن قسم خوردن به غير خدا، مانند پيامبر و خانه خدا و ولى خدا؛
١١. حرام بودن نذر براى پيامبر يا ولى خدا؛
١٢. حرام بودن اقامه عزا يا مجلس جشن براى انبياء و اولياى الهى؛
١٣. حرام بودن برگزارى مراسم عزا يا مجلس فاتحه براى اموات؛
١٤. حرام بودن روشن كردن چراغ بر سر قبور اموات؛
١٥. حرام بودن ساختن، تعمير و تزئين قبور اموات؛
١٦. نسبت دادن جسميت به خدا؛