ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٩ - ظاهر بودن حضرت ولى عصر (عج)
بزرگانى كه معارف روايات را به جد فهميدند و باور كردند، گفتهاند: ما دو تا درس داريم؛ يك درس عمومى داريم كه با اين طلبهها مىرويم در مسجد و حسينيه، درس مىخوانيم؛ يك درس خصوصى هم داريم. هم بحثهاى ما و همشاگردىهاى ما ديگر اينها نيستند! بلكه يك تكّه آهن است، يك تكّه چوب است، يك تكّه سنگ، ما چهارمى آنها هستيم. يك سنگ است و يك چوب است و يك آهن و من زيد، چهارمى آنها. آن چوب چيست؟ آن سنگ چيست؟ آن آهن چيست كه شما چهارمى آنها هستى؟! اگر داوودى بود و آهن سردى بود و آن آهن به دست داوود نرم شد، نه قلب ما از آهن سختتر است، نه وجود مبارك ولى عصر از داوود كمتر است. پس چرا اين دل را به او ندهيم و نرمش نكنيم؟! ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا!! آن چوب كيست؟ آن چوب همين استن حنّانه است. اين حكايت را هم شيعه نقل كرده است، هم سنّى! وجود مبارك پيغمبر (ص) به حالت ايستاده، به ستون چوبى «مسجد مدينه» تكيه مىداد و سخنرانى مىكرد. به حضرت عرض كردند: شما اگر ايستاده، سخنرانى كنيد، سختتان است. خسته مىشويد؛ اجازه بدهيد منبر تهيه كنيم. اجازه فرمودند، منبر سه پلّهاى تهيه شد. مستمعان هم حاضر بودند. وجود مبارك پيغمبر از اين ستون به طرف اين منبر حركت كرد. ديدند اين ستون جزع مىكند از مفارقت حضرت! اين را همه ديدند. وجود مبارك حضرت برگشت، اين ستون را بغل كرد. مثل يك دوست، اين ستون آرام شد.
|
بنواخت نور مصطفى آن استن حنّانه را |
كمتر ز چوبى نيستى، حنّانه شو، حنّانه شو[١] |